<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-14782666</id><updated>2011-07-08T04:53:28.850+04:30</updated><title type='text'>TurkAzerbaycan</title><subtitle type='html'>Azerbaijan,South Azerbaijan,Iranian Turks,Iran Government policy about Azerbijan,Azerbaycan,Güney Azerbaycan,Iran Türkleri,Eqeliyyetlerin Huququ ,   Iran Dövleti siyaseti Azerbaycanda,آذزبايجان، آذزبايجان جنوبي، ترکهاي ايران ، حقوق بشر ، حقوق اقليتها ،سياست ايران در قبال اقليتها وترکها،آذزبايجان،گونئي آذربايجان، ايران و تورکلر، جنوبي آذربايجان</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://denizlik.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://denizlik.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>Azerbaycan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>18</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14782666.post-376472919391903385</id><published>2009-12-02T10:57:00.002+03:30</published><updated>2009-12-02T11:07:52.152+03:30</updated><title type='text'>مصاحبه مرکز تحقیقات استراتژیک باکو با خانم الوجا آتالی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right; font-family: verdana;"&gt; &lt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;   الوجا آتالی: ما امروز نباید بگوییم که تهران به آزربایجان تعلق دارد.&lt;/span&gt; 

&lt;span style="font-size:130%;"&gt; مصاحبه ای را که توسط مرکز تحقیقات استراتژیک و خبررسانی باکو در کنار کنگره آزربایجانیهای دنیا با خانم الوجا آتالی، نویسنده آزربایجانی و دوست مقیم سوئدمان، فرزند کانون عاصیف آتا، انجام داده ایم، تقدیم شما می کنیم.

خانم الوجا، نظر به یک قرن اخیر تاریخمان، متوجه می شویم که ترکان آزربایجانی در ایران چندین بار دست به اقدامات انقلابی زده اند. اما روند این انقلابها همواره به دلخواه آزربایجانیها پیش نرفته است و منجر به شکست شده. آیا شما می توانید درباره عوامل منجر به شکست صحبت بفرمایید؟&lt;/span&gt;  

 همواره در دلهایتان خورشید پدر فروزان باد !  اولا بخاطر دعوتی که از من برای مصاحبه به عمل آوردید، از شما و همکارانتان در سایتتان، تشکر و قدردانی می کنم. من به طور منظم سایت شما را می بینم و به صراحت می خواهم بگویم که امروز روزگار در شرایطی که عمده جوانان آزربایجانی وقت خود را صرف ملاحظاتی در مورد خودشان و درمورد مسایل روزمره جهان اطرافشان که با سرعتی شگرف در جریان است می کنند ، کار شما در ارتباط با دعوت به ترک گرایی و توجه به مسایل آزربایجان جنوبی، اندیشیدن درباره تاریخ آن، یادگیری مسایل امروزی آن، و پرسش درباره آینده آن، و طرح سوالاتی در این مورد، کاری بزرگ است و البته مقدس. عشق وطن پرستی شما ارزش تبلیغ بیشتر را دارد.   اما بپردازیم به سئوال شما. ما همواره در ایران انقلاب کرده ایم، اما دچار شکست شده ایم. از این دیدگاه ارائه جواب کوتاه به این سوال چندان سهل و آسان نمی نماید. این را هم باید بگویم که من این سوال را هر روز چندین و چندین بار می شنوم و در نوشته ها با آن مواجه می شوم. این بدین معناست که سوال مورد نظر، مردم ما را به اندیشه وا می دارد، عینیت دارد و اینکه در شرایط تاریخی روز نیز ترس از حتمیت چنین تکرار مشابهی وجود دارد.
در ذات تکرار، پیشرفت وجود ندارد. تکرار به لحاظ ماهوی درجا زدن است. در تکرار تکامل نیز وجود ندارد. آنچه روی داده است، یک بار دیگر نیز اتفاق می افتد؛ آنهم به شیوه قبلی و بدون توجه به این مساله که از رویداد اول مدت زمانی گذشته است. نظر به شرایط تاریخی روز، متوجه می شویم که زمان به سرعت سپری می شود اما ما در شرایط تکرار تاریخ، هرچند برای پیشروی گام بر می داریم، اما پسروی می کنیم. به نظر من ترسی که انقلابهای ترکان ایران برای ما بوجود آورده، چنین ماهیتی دارد. متاسفانه من از جنبه ترسناک قضیه شروع کردم. اما اجازه دهید همینطور باشد، ما قصد فریب چه کسی را داریم ؟ این لازم است. حالا که قصد داریم صریح صحبت کنیم و سخن از «مساله ملی» می رود و افزون بر این با خوانندگان سایتی روبرو هستیم که مورد اقبال جوانان قرار گرفته، صراحت صحبتها بدیهی هم می نماید.   دوما، لازم است که از ماهیت انقلاب صحبت شود. انقلاب به نوزاد نورسی می ماند که قبل از موعد مقرر خود به دنیا آمده باشد. او از نظر بنیه ضعیف است، طبیعی است بخاطر اینکه برای زندگی آمادگی نداشته، دست و پنجه نرم کردن وی با خطرات اولیه زندگی نیز به ما اطمینان صد درصد از موفقیت وی نمی دهد. شما به تاریخ انقلابهای اتفاق افتاده نظر کنید، در انقلاب بورژوازی فرانسه، سر مخترعان گیوتین، به گیوتین سپرده شد. انقلاب کبیر اکتبر، تا چه اندازه مایه فلاکت و بدبختی بود؟ می توان باز هم شمرد و این لیست را طویلتر کرد.
 قصد دارم تا در حدی که با موضوع بحثمان ارتباط پیدا می کند، به این مساله بپردازم. شاید به نظر شما اینطور برسد که من مساله را گسترش می دهم، اما برای تبیین ماهیت قضیه، واقعیت های تاریخی لازم هستند. با بکارگیری تاریخ به مثابه واقعیت، بایستی به مسایل داخلی خودمان معطوف شویم. یک کلام اینکه باید بدانیم که انقلاب اصلا هم به این معنی نیست که تنها انتخاب درست می تواند باشد. اما در مواجهه با انقلابهای ترکان در آزربایجان جنوبی، بنده به شکل معناداری تاکید می کنم که این وقایع جملگی رویدادهای ویژه ای بودند. شورش خشمهایی بودند که در طول تاریخ در دل مردم انباشته شده بودند. ممکن است بگویید که در تمامی انقلابها چنین چیزی وجود داشته است. درست است، وجود داشته، اما در «مساله ملی» ما مساله کلا فرق می کند. ما همواره به عنوان انقلابی شناخته شده ایم، اما ثمره اش را فارسها چیده اند؛ انقلاب نیز در خون خود خفه شده است. افزون بر همه اینها، به عنوان وحشی نیز قلمداد شده ایم و چه اسمهایی که رویمان گذاشته اند. در اینجا می خواهم نقل قولی از عاصیف آتا و تفکر مکتب وی داشته باشم: «ما طرفدار هیچ انقلابی نیستیم. انقلاب نه، انتباه (بیداری) لازم است. بشر باید به آهستگی از درون تغییر کند، رشد کند، کامل شود».   آتا می گوید که به پا خاستن خلق باید همراه با روی پا ماندن آنها نیز باشد. این مساله به نوعی در انقلابها نیز وجود دارد. خلق به پا می خیزد، اما قبل از آنکه راه رفتن را آموخته باشد. به همین دلیل نیز انقلابها کال هستند و نتیجه لازم را نمی دهند.
 آقای النور، می خواهم با استفاده از این فرصت، مساله دیگری را نیز طرح کنم. ما همواره از انقلاب ستارخان، از مشروطه، حرف می زنیم، اما از شورش انقلابی زن، زینب پاشا، که قبل از مشروطه بود و به اعتقاد من از حوادث زمینه ساز مشروطیت بود، صحبتی به میان نمی آوریم. این مساله چند علت دارد. اول اینکه منابع دست اول به زبان فارسی است و به اندازه کافی مورد تحقیق و بررسی قرار نگرفته اند و به همین دلیل نیز فارسها آن را به مالکیت خود در آورده اند. اما ما نباید فراموش کنیم که زینب {پاشا} یک زن تبریزی است. در تبریز نیز فارسی وجود ندارد. این وقایع به همراه حادثه تنباکو به جهان شناسانده شده اند و خیلی از اوقات نیز به همین نام شناخته می شوند. خیزش زینب پاشا به تنهایی، بدون سلاح و نتیجتا پیدا کردن طرفداران فراوان و عزیمت به کوهها، حاکمیت ایران را وادار به تجدید نظر در مقاولات خود با سرمایه گزاران خارجی می کند. در این شرایط زمانیست که مطبوعات فرانسه، روسیه و بریتانیا درباره او اطلاعاتی می دهند و خبر از به لرزه در آمدن پایه های حکومت ایران توسط وی می دهند. می خواهم بگویم که جنوبیها همواره حقوق خود را مطالبه کرده اند، ساکت ننشسته اند، ساکت نیز نخواهند نشست.

&lt;span style="font-size:130%;"&gt; اهالی تاریخ ما همواره چنین گفتمانی را مطرح کرده اند که یکی از علل اصلی شکست ترکهای ایران، فریب آنها از جانب قدرتهای بین المللی و در مقابل حمایتشان از ایران در لحظه تعیین کننده بوده است. ما این مساله را در جنبشهای ستارخان و خیابانی نیزشاهد هستیم. بزرگترین ضربه را نیز در 21 آذر و در جریان سقوط  حکومت ملی شاهد هستیم. به نظر شما در این مقطع نظر جامعه بین المللی درمورد آزربایجان جنوبی تغییر پیدا کرده است و اینکه آیا امکان جریانهای مشابه در آینده نیز وجود دارد؟&lt;/span&gt;

         سوال جالبی مطرح کردید و این سوالیست که همواره باید مد نظرمان باشد. چه کسی می تواند ما را حمایت کند؟ غیر از خود ما !!!  تنها در میدان ماندن ما در طول تاریخ ثابت می کند که نمی توانیم از هیچ نیرویی امید کمک داشته باشم. اگر دلگرم کمک کسی باشم، در پرتگاه سقوط خواهیم کرد. در این دلگرمی در همان لحظه ای که فکر می کنیم پشت به دیوار کرده ایم، کسی پشت ماست، حین پشت به پشت کسی دادن ، در لحظه تعیین کننده دچار پرتگاه خواهیم شد. در ارتباط با مساله آزربایجان، در ارتباط با مساله آزادی آزربایجان، جاییکه حرف از استقلال ما می رود، هیچ شریک فکری نداریم. این مساله ای است که اساسا خودمان در مورد آن می اندیشیم، خودمان می بریم و می دوزیم، و قدم آخر را نیز به همین طریق طوری باید برداریم که زمین زیر پایمان محکم باشد. کمی بدیعی و ذهنی حرف زدم اما قالب دیگری که بتوانم منظورم را بیان کنم، پیدا نکردم. 
 واقعیت این است که امروز جنوبیها باید ماهیت سیاست غرب را خوب درک کنند. اینکه امروز غرب و مخصوصا ایالات متحده در برابر ایران هستند، اصلا به این معنا نیست که خواهان آزادی ما هستند. غرب و مخصوصا ایالات متحده که همواره از دموکراسی دم می زنند، داعیه دار تلاش در راه آزادی ملتها هستند، در برخورد با مساله آزربایجان جنوبی به ما کمکی نمی کنند، نخواهند کرد و تازه مانع نیز خواهند شد. جنگ پنهان و آشکار آنها با ایران، نباید این امید را در ما بوجود آورد که در لحظه ضرورت می توانیم به امید آنها باشیم. هدف آنها دستیابی به مقاصد خودشان است. به قولی آنها دنبال قافله خود هستند. آنها درد آزبایجان ندارند، نه در ارتباط با آزربایجان جنوبی و نه در ارتباط با آزربایجان متحد. در ارتباط با مساله آزربایجان متحد، جداگانه صحبت خواهم کرد. اول در ارتباط با مانع تراشی قدرتهای فرامنطقه ای حرف بزنیم. امیدواری به کمکهای قدرتهای فرامنطقه ای، بستن بدون تفکر راه آینده است. عاصیف آتا در اظهاراتش در مورد «عامل آزربایجان جنوبی در آزربایجان گرایی»، این مساله را چنین شرح می دهد: «ایران آمریکا را دشمن خود می داند. آمریکا خواهان تضعیف ایران است. اما آمریکا و عموما غرب... قدرت گرفتن آزربایجان را، شکلگیری آزربایجان بزرگ و متحد را نخواهند برتابید. این مساله با داعیه آقایی آنها تضاد دارد... آقایی بر کشورهای قدرتمند مشکل است. به همین دلیل است که ... متفق دانستن غرب در مساله آزادی... ساده لوحی خواهد بود. غرب داعیه ای غیر از استیلا و برتری ندارد. آزادی... عرصه استیلا و آقاییست، سلاح است. غرب در کشمکش خود با ایران، درد آزربایجان ندارد. غرب در ایران حکومتی دموکراتیک می خواهد ... متناسب با شان هژمونیک غرب».
 از طرف دیگر، امروزه در ایران حاکمیت مخالفانی دارد. در نخستین نگاه به منازعه آنها اینطور به نظر می آید که آنها خواهان دموکراسی هستند، خواهان آزادی هستند. اما نباید فریب این را خورد. این حادثه کشمکشی درون حاکمیتی و دعوایی خانوادگی است. مخالفین حاکمیت در ایران خواهان استقلال ملیتهایی نیستند که در ایران به سر می برند، آنها خواهان واقعیت یافتن حقوق این ملیتها نیستند. حتی در خواب نیز چنین چیزی به فکر آنها خطور نمی کند. و البته نباید فراموش کنیم که چه سلطنت طلبان، چه کمونیستها، چه ملاها، با هر اسمی که می خواهند باشند، جملگی درمورد مساله ملی ما به شکل جامع الاطرافی می توانند به توافق برسند. آنها در این مورد چندان دچار تضاد ذهنی نیستند. 
در چنین شرایطی باید به که رو کرد؟ چه کسی را می توان همدرد شمرد؟ در شرایطی که هرکسی زیر بیرق خود سینه می زند، باید به هوش بود تا دچار اشتباه نشد. دیگر اینکه ما نباید از تنهایی خود بترسیم. اول اینکه شمار ما کم نیست، جمعیتی تقریبا پنجاه میلیونی. ما ملتی کوچک نیستیم. دقیقا به همین دلیل نیز چه از نظر معنوی و چه از نظر فیزیکی حق نداریم که کار حقیری انجام دهیم، گامی به تعجیل برداریم. از دیگر سو، ما ملتی دارای فرصت هستیم. چنان فرصتی که در قفقاز نه در اختیار گرجی هاست، نه چچنی ها، نه لزگی ها، و نه حتی ... ارمنی ها و نه دیگران. ملتهای دیگر چنین فرصتی ندارند که ما داریم. ما رودخانه خروشانی هستیم که به دریای جهان ترک ختم می شود. اکنون باید به فکر فرو رویم، در چنین شرایطی، آیا غرب راضی می شود که در قفقازدومین ملت بزرگ ترک شکل بگیرد؟ غربی که قدرت شمشیرترک را یک بار چشیده است، باید با ملاحظه دگرباره آن راضی شود. من بر این اعتقاد هستم که چنین اتفاقی خواهد افتاد. امید زندگی من این باور است ! 

&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خانم الوجا، در اینجا می خواهم سوالی از شما بپرسم که برای مردم نیز جالب است. الان کسانی در آزربایجان هستند که این ادعا را مطرح می سازند که نمی توان ایران را تجزیه کرد، آنجا موطن ترکهاست، تعلقی به فارسها ندارد و سپردن ایران به دست فارسها جنایتی تاریخی خواهد بود. آنها فکر خود را بر این اساس شکل می دهند که تشکیل دولتی مستقل در آزربایجان جنوبی به لحاظ سیاسی، تاریخی و ژئوپولیتیک غیرممکن است و اشتباه بودن چنین ایده ای را خاطرنشان می سازند.&lt;/span&gt;

 متاسفانه چنین افکاری وجود دارد و چنین حرفهایی زود به زود به گوش می رسند. زمانی که ایده تشکیل یک دولت مستقل از بند، مستقل از استیلا و وابستگی، دولتی آزاد و مستقل مطرح می شود و در شرایطی که مردم در این راه مبارزه ای مداوم و خستگی ناپذیر می کنند، هر نوع فکری می تواند مطرح شود و این طبیعی خواهد بود. اما مهمترین شرط این است که ببینیم کدامین ایده غلبه می یابد و مردم کدام ایده را در مسیر مبارزه شان بر می گزینند. اگر بخواهیم در مسیر مورد اشاره شما حرکت کنیم، در اینصورت این خمیر آب زیاد می طلبد. اگر نیروهای ملی ما این مساله را بخاطر عشقشان به آزربایجان مطرح می سازند که من شک ندارم چنین است، باید در نظر داشته باشیم که این همان ایده ای است که دولت ایران در قالب تبلیغات خود به نام ایران شمالی به تبلیغ آنها می پردازد و به همان اندازه هم غلط است.
  همانطور که می دانید در ایران نشریاتی با موضوع ایران شمالی چاپ می شوند و از تعلق ویژه آزربایجان شمالی به ایران می نویسند و مساله بازگشت آن را به ایران مطرح ساخته و تبلیغ می کننند. گویا آزربایجان مستقلی که ما در آن زندگی می کنیم، خاک ایران است. ایران به تبلیغ این ایده در بین مردم نیز اقدام کرده است. من در مقاله ای با عنوان «خوابهای حاکمان ایران برای آزربایجان شمالی» به ارائه جوابهایی برای این تبلیغات اقدام کردم. غیر از این چه انتظاری می توان از دشمن داشت؟ اما بحثمان باید در حول و حوش خط مبارزه خودمان باشد. امروز ما نباید بگوییم که تهران به آزربایجان تعلق دارد. باید در راه بازگشت تبریز به آزربایجان بجنگیم. چه کسی تهران را به شما تقدیم می کند؟   باید کمی واقعی فکر کنیم. هر چیزی با اشتباه حل نمی شود. واقعیتی هست، واقعیتی که از من، از تو، از آرزوهای من، از آرزوهای تو ریشه نمی گیرد. تو حق ملی خود را مطالبه کن: زبان مادری را، مدرسه، تلویزیون، رادیو، روزنامه، مجله به زبان مادری؛ کارخانه هایی در مناطق آزربایجان، پایان دادن به اعدام جوانان در میادین عمومی شهری، پایان دادان به شکنجه های زندانیان، و موارد دیگر. ما علیه هر مورد غیر انسانی، هر موردی که به لحاظ روحی و جسمی انسان را تحقیر می کند، موارد ناهمگون با شئونات زندگی انسان معاصر، هرچیزی که باشد، باید مبارزه کنیم. اولین گام نیز این است که بدانیم ما برای رهایی از چنگال دشمن دورو و مکاری چون شوونیسم فارس جد و جهد می کنیم. در این شرایط زمانی سوار شدن بر بال آرزوهای بزرگ ما را چندان دور نمی برد و بجای ساختن، ویران می کنیم.
سیاست ... استفاده از واقعیات به اندازه لازم است. سیاست جای انسان های هوس آلود نیست. یک دولت جدید در هر زمان دلخواهی ایجاد نمی شود. برای این کار باید شرایط تاریخی لازم وجود داشته باشد. زمانی که یک امپراتوری ضعیف می شود، در قوانین اداری تغییرات حاصل می شود، مساله اصلاحات پیش کشیده می شود، می توان از این شرایط تاریخی استفاده کرد و دولتی جدید بوجود آورد.   از این نقطه نظر ما باید از اختلافات داخلی موجود در ایران امروز استفاده لازمه را ببریم. و دیگر اینکه کسی که فکر می کند مسایل جنوب ربطی به شمال ندارد، اشتباه بزرگی مرتکب می شود. مساله جنوب، مشکل همه ماست. مسیر رهایی سیاسی آزربایجان از جنوب می گذرد. شما به تاریخ شکلگیری مساله قره باغ توجه داشته باشید؛ این مساله پس از تقسیم آزربایجان بوجود می آید. آتا می گوید: «ارمنی از قدرت می ترسد، برای او تیپای آزربایجان پنجاه میلیونی لازم است!». مسیر حل یکباره و همیشگی مساله قره باغ از جنوب می گذرد. از طرف دیگر، قدرت ملت باید به یک جهت متوجه شود. من نمی خواهم اشتباه ما در سال 1988 در جنوب هم تکرار شود. یک وقتی بود که دو میلیون نفر در یک لحظه در میادین جمع می شدند. اما باورهای مردم چنان شکسته شد که برای بازگشت آنها به خود، تلاشی بزرگ لازم است. ایمان دارم که آزربایجان جنوبی سرنوشت خود را با موفقیت رقم خواهد زد و از آزادی خود دفاع خواهد کرد !  


&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خانم الوجا، در پایان بخاطر جواب دادن به سوالات ما، از شما تشکر و قدردانی می کنیم و برای شما در فعالیتهای آتیتان آرزوی موفقیت داریم.&lt;/span&gt;
 من هم برای شما آرزوی شادمانی دارم. شادی خود را از ناشادان مراقبت کنید. اجازه ندهید که ناشادان شادی را از شما بگیرند که در آن صورت بی عشق خواهید بود.
  Elnur Eltürkمصاحبه از: النور التورک.                  3 اکتبر 2009
 www.baksam.com     &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14782666-376472919391903385?l=denizlik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://denizlik.blogspot.com/feeds/376472919391903385/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14782666&amp;postID=376472919391903385&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/376472919391903385'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/376472919391903385'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://denizlik.blogspot.com/2009/12/blog-post.html' title='مصاحبه مرکز تحقیقات استراتژیک باکو با خانم الوجا آتالی'/><author><name>Azerbaycan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14782666.post-6852091665065800835</id><published>2009-05-31T08:33:00.001+04:30</published><updated>2009-05-31T08:35:20.954+04:30</updated><title type='text'>تغییر مفاهیم جنگ</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;
&lt;span style="font-family:trebuchet ms;font-size:130%;"&gt;تغییر مفاهیم جنگ&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;
&lt;span style="font-family:trebuchet ms;"&gt;جنگ بیست و دو روزه غزه باز هم مثل دیگر جنگهای معاصر فقط نقش تنش آفرینی داشت. اغلب جنگهای کلاسیک برای ایجاد تعادل و آرامش بکار می رفتند، یا چنین آرامشی بخاطر از بین رفتن عوامل هیجان اجتماعی، از آنها نتیجه می شد. اما جنگهای امروز بخاطر توان دینامیک اندیشه های عامل جنگها، نه تنها باعث یک آرامش دردناک نمی شوند، بلکه اغلب بخاطر اطلاع رسانی هیجانی و ایدئولوژیک، دست سیاستمدارها را از پشت بسته و آنها را بیشتر ناامید می سازد. در این بین کسانی اعم از سیاستمداران و مبارزان ، در این عرصه موفق خواهند بود که جنبه رسانه ای جنگ را جدی تر بگیرند و در عین حال از پشتیبانی ایدئولوژیک قوی تری در بین مردم جهان برخوردار باشند. به نظر می رسد با بالا رفتن قدرت تخریب سلاحها و در عین حال جایگزینی نبردهای داخلی با جنگهای بین کشوری که در آن حداقل یکی از طرفین از نیروهای مسلحی بهره مند است که در جنبه های دیداری و تشخیصی با مردم عادی فرقی ندارند و میدان جنگ نیز به عرصه شهرها که مرکز تداخل جمعیت و اندیشه هاست تغییر مکان داده است، طرفی که از نیروهای مسلح متعارف بهره مند است، کار دشواری در پیش رو خواهد داشت. امکان تشخیص جبهه دشمن به لحاظ تفاوت با امکنه غیر نظامی در این نبردها عملا غیرممکن و در نتیجه تلفات غیرنظامی بالا خواهد بود.
طرح این نکته نیز چندان مفید نخواهد بود که اساسا نیروی پارتیزانی لباس نظامی ندارد و در صورت تحمل تلفات نیز جبهه مقابل ادعای کشتار غیرنظامیان را خواهد کرد و همین طور است در باره سنگربندی که نیروی پارتیزان از تمامی امکانات بازدارنده یعنی خانه ها، مدارس و بیمارستانها استفاده خواهد کرد و در عین حال دست نیروی مقابل برای هرنوع مقابله بسته خواهد بود.
در این بین چنانچه نیروی مهاجم حالت تهاجمی داشته باشد، وضع دشوارتر خواهد شد. چه مثلا در جنگ سی و سه روزه، شلیک موشکهایی از خاک لبنان آن هم به دست نیروهایی غیر از نظامیان رسمی یک کشور، حداقلی ازمشروعیت را برای اسرائییل در حمله به خاک دولتی که فاقد توانایی و اقتدار لازم برای اداره گروههای شبه نظامی است، فراهم می کرد. حالتی شبیه به حملات ایران به پایگاههای مجاهدین خلق در خاک عراق. البته وارد شدن در جزئیاتی که به بحث در تفاوت این گروهها بپردازد، خالی از فایده خواهد بود؛ چه این عرصه عرصه بحثهای ایدئولوژیک خواهد بود و در چنین مباحثی ساختار منطقی نیست که برنده را مشخص می کند بلکه تعداد طرفداران یک ایدئولوژی برنده را مشخص می سازد.
در جنگ بیست و دو روزه غزه، هرچند عدم سازش یک دولت محلی با دولت مرکزی می تواند محمل اقدامات دولت اسرائیل باشد، اما پیشینه مبارزات فلسطینی که آنها را به عنوان مدافعین سرزمینی اشغال شده معرفی می کند باعث می شود تا افکار عمومی تمامی خطاهای احتمالی شیوه نبرد غیرمنصفانه ای را که حماس به ادعای اسرائیل توانست از آنها بهره ببرد، ناچیز و غیر محتمل شمارد.
در هر حال برای نبردهای آینده باید دکترینهای جدیدی تنظیم شوند. اما این نبرد پایان مطلق گرایی نظامیان خواهد بود. این نظامیان نیستند که نتیجه جنگ را تعیین می کنند، بلکه همچنان عوامل غیر نظامی و این بار بجای سیاستمداران عوامل مدرن اجتماعی نظیر رسانه ها و افکار عمومی یعنی واحدهای کلان و خرد رسانه ای هستند که تعیین می کنند چه چیزی خیر و چه چیزی شر است. ایدئولوژی همچنان زنده است.

 &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14782666-6852091665065800835?l=denizlik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://denizlik.blogspot.com/feeds/6852091665065800835/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14782666&amp;postID=6852091665065800835&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/6852091665065800835'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/6852091665065800835'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://denizlik.blogspot.com/2009/05/blog-post.html' title='تغییر مفاهیم جنگ'/><author><name>Azerbaycan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14782666.post-1124925582957854038</id><published>2008-03-17T09:13:00.000+03:30</published><updated>2008-03-17T09:16:34.853+03:30</updated><title type='text'>پایان دین یا آغاز ادیان نو</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;شاید شما نیز گاهی می شنوید که فلان فرقه شیطان پرست چه شد و چه کرد یا فلان فرقه نوظهور چگونه اعتقادی دارد و مواردی از این دست. اولین چیزی که در برخورد با چنین مواردی به ذهن ما می رسد، معمولا لعن و نفرین این آدمها و بعد انگ وابستگی و تفرقه افکنی زدن به آنهاست. ولی واقعیت قضیه چیست؟در تاریخ اگر تاملی داشته باشیم متوجه تاریخ کمدی و تراژیک دین و ادیان خواهیم شد. بدون هیچگونه پیشداوری وقتی به سراغ ادیان قدیمی می رویم اگرچه جنس آن نیز از نوع اعتقاد و دین است اما همگی از سر غلظت علم آنها را به سخره می گیریم که ببین چه اعتقاداتی داشته اند ؟! اغلب آنها را در کتب تاریخی می یابیم و متون مقدس و سایر شعایر آنها را در کتابهای ادبی مربوط به اساطیر و افسانه ها ! و لحظه ای درنگ نمی کنیم که هرکدام این ادیان نیز داستانی مشابه ادیان حاضر داشته اند و نیز کارکرد و سازمانی از همین جنس اگرچه نه چندان مشابه.کمی که پیش می آییم ادیان تازه سر برمی آورند و پدران ما اغلب به زور تن به دین جدید می دهند. گو اینکه نیرویی در خود دین نیست که جذبه ای بیش از ادیان رقیب برای مردم جهان داشته باشد و هماره باید سایه سیاست و جنگ یعنی خدعه و زور بر سر مردم باشد تا از دینی ببرند و به دین جدید روی بیاورند. اگرچه عده ای نیز از سر شیفتگی همه اینها را کتمان خواهند کرد و در مطالعات سطحی خود عامل فطرت وموارد مهمل دیگر را راز پیشی گرفتن مردم در روی آوردن به دین جدید خواهند دانست. راستش من کاری به این عده ندارم، اما اگر شما نیز اهل مداقه هستید، اعم از اینکه از هر جنسی که می خواهید باشید امیدوارم این نوشته را تا به آخر بخوانید و البته نظرات خود را نیز یادداشت کنید.به تاریخ معاصر هم که می رسیم در عالم مسیحیت و هندو و اسلام انواع فرقه های جدید را می بینیم. در ایران همه اینها را به فرمول همیشگی و کارآمد دخالت اجنبی می رانند که کار کار انگلیسیها بود. اگر محمدعلی باب بابیت را تبلیغ کرد و شاگردانش بهاییت را همه بدستور انگلیسیها بود. حالا این انگلیسیها چه کسی را باید مقصر در تولید و فراگیری فرقه های پیوریتن و دومینیک و باپتیست و ... باید بدانند الله و اعلم. گاهی روزگار وفق مراد مذهبی می شود و بازارش پررونق و گاهی نیز نه. چنانچه در عالم سیاست گفته می شود چه اندیشه هایی که فقط بخاطر نداشتن مارکس یا انگلسی مملو از اندیشه و انرژی، بازار کارشان کساد شد و از متن چند کتاب فراتر نرفتند. حال آنکه در تاریخ اندیشه و بازخوانی آنها متوجه غنای فکر صاحب اندیشه می شویم.بحثی در علوم اجتماعی وجود دارد که کارکرد و ارزش آفرینی را به نیاز بشر متوجه می سازد. اگر ارزشی آفریده می شود، نه به دستور فلان دین و رسم که به حسب نیاز اجتماعی و اغلب نه فردی است. حال اگر ادیان نیز شامل همین بحث شوند که به نظر من می شوند، قضیه بسی روشنتر می شود. چرا در عصر حاضر این همه فرقه جدید در همه جا سربر می آورد ؟اندکی به دور و بر خود بنگریم. شیعیانی هستیم که با چندین دختر و اگر دختر باشیم با چندین پسر رابطه داریم. ربا می دهیم و می گیریم. به موقعش دزدی می کنیم و از ما نیز می دزدند. دروغ هم که همه می گویند. حال تاثیرات و تعلیمات این همه دین معظم کجاست؟ به چه دردی می خورد؟ فقط به درد بسیج اجتماعی، بدست صاحبان نفوذ. ادیان غیر از این تاثیراتشان به اندازه یک داستان خوب یا یک فیلم خوب هم نیست.زمانیکه مجموعه انسان های یک اجتماع و با امکانات امروز شاید یک دهکده جهانی، به این نتیجه برسند که آنچه دارند تنها موجب عذاب و درد است و بس ، به سراغ مذاهب مناسب خواهند رفت. تغییر مذهبی که اغلب در دنیا مشاهده می شود از همین نوع است البته اغلب. و به همین دلیل نیز پایداری ندارد. انسان نو و به زعم نیچه سوپرانسان در جستجوی دین جدید است. و چون دیگر کسی پیامبری را باور نخواهد کرد، اندیشه سازی چاره کار است و این اندیشه سازان نیز همیشه فیلسوفان نیستند.شیطانپرستی یا هر نوع و اسم دیگری که داشته باشند، فرقه های جدید نشانگر رسیدن بشر به چنین مرزی است. مرز آگاهی به ناکارآمدی دین کهنه و نیاز به دین جدید. هنوز همه به اندازه ای فیلسوف نیستند که کلمه توده و عوام از فرهنگ لغت نابود شود. نتیجه اینکه عوام جنس جدید نیز بدنبال چنین چیزی خواهند رفت. نشانه های این مساله بوضوح دیده می شود. این رمز گذر بشر به دین و ادیان جدید خواهد بود و شاید روزی کتب مقدس برای ما نیز خنده آور باشند و یا اینکه آنها را تنها از سر مزاح بخوانیم. کی نمی دانم اما من با این روند به این مساله اطمینان دارم.بشر به فکر تولید ادیانی متناسب با شان جدیداش و البته زندگی جدیدش خواهد بود. شاید دیگر در ادیان جدید ازدواج و خانواده جایگاهی نداشته باشند، اما بشر جدید نیز به آنها نیازی نخواهد داشت. اینکه چگونه بی آنها سر خواهد کرد برای من مبهم است چه من نه الان و نه درآینده دینی اختیار نخواهم کرد؛ اما از همین طلیعه دارانش، حتی بچه شیعه ها می توان این مساله را پرسید !دربخورد با این فرقه ها غیرت و تعصب زا به کنار بگذاریم که آلت دست صاحبان قدرت خواهیم شد. آنچه اتفاق می افتد داستان تکراری تغییر اجتماعی است، تغییر آدمهاست.
 &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14782666-1124925582957854038?l=denizlik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://denizlik.blogspot.com/feeds/1124925582957854038/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14782666&amp;postID=1124925582957854038&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/1124925582957854038'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/1124925582957854038'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://denizlik.blogspot.com/2008/03/blog-post.html' title='پایان دین یا آغاز ادیان نو'/><author><name>Azerbaycan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14782666.post-1571230799160979636</id><published>2007-11-14T11:53:00.000+03:30</published><updated>2007-11-14T12:00:09.561+03:30</updated><title type='text'>آزربایجان در غیاب سیاستمداران بزرگ</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;آزربایجان در غیاب سیاستمداران بزرگ
به عنوان یك آزربایجانی كه عاشق سرزمین خود می باشد گاهی به این فكر می كنم كه از بین این همه ملیت و كشور، شباهت و تفاوت ما با دیگران در چیست. از لابلای همه پاسخ ها و پرسش ها، نكته ای كه توانسته نظرم را جلب كند؛ شباهت تاریخ آزربایجان با لهستان می باشد. شاید شما نظر دیگی داشته باشید، اما این نظر من است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هر دو كشور دارای تاریخ پر فراز و نشیبی هستند. چنانكه گاهی قلمرو حكومتهای آزربایجانی، شامل تمام كشورهای منطقه می شود و گاهی نیز خود زیر چكمه سلطه دیگران است. چنانچه لهستان با وجود اینكه قلمرواش گاهی تا مرزهای دریای سیاه نیز می رسد و گاهی اثری از آن در جغرافیای تاریخ نیست.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; هر دو ملت به دلیل همجواری با ملیتهایی كه قرابت نزدیكی با آنها دارند، گاهی وجود خارجیشان از نقطه نظر تمایزات فرهنگی كه مولد استقلال سیاسی آنها باشد و نیز ضامن آن در مضیقه هستند. مثل قرابت مذهبی آزربایجان با ایران یا قرابت فرهنگی آن با تركیه؛ مثل قرابت مذهبی و فرهنگی لهستانی ها با روسها و سایر اسلاوها.هر دو سرزمین در همجواری دو قدرتی قرار گرفته اند كه وجود خارجیشان و منافع ملیشان در تضاد شدید با همدیگر قرار دارد. چنانكه وجود قدرتمند یكی مستلزم عقب نشینی و ضربه پذیری دیگری است. مثل فارسها و تركها، مثل روسها و تركها در مورد ایران و آزربایجان و روسیه و آزربایجان و مثل رقابت پادشاهی تزارها و پادشاهی لهستان و نیز پروس.این رقابتها در مواردی با توافق دو قدرت مشترك المنافع باعث حذف یا ضعف یكی از دو كشور مورد بحث ما نیز شده است. چنانكه توافقات تاریخی آلمان و روسیه باعث تقسیم لهستان شد و نیز چنانكه همراهی ایران و روسیه می تواند آزربایجان را مثل دیروز نزدیك تاریخ از صحنه جغرافیای سیاسی حذف كند.در هر دو مورد نیز پتانسیل قوی اما شكننده شده ناسیونالیسم را شاهد هستیم. حال اینكه در هر دو مورد این ناسیونالیسم از تولید واحد سیاسی پایدار به اتكا نیروی خود ناتوان بوده و در هر دو مورد عوامل دیگر به كمك این پتانسیل آمده اند. چنانكه در مورد لهستان، دو جنگ اول و دوم و وجود نظر مساعد بین المللی و نیز در مورد آزربایجان شمالی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی.به هر حال تاریخ با لبخند و گریه برای هر دو كشور بارها روی خود را نشان داده است. اما تداوم موقعیتهای مذكور باعث شده است تا همواره پتانسیل این خطرات نیز همراه آنها باشد. هر نوع توافق احتمالی در آینده بین روسها و آلمانها می تواند حیات سیاسی لهستان را به مخاطره افكند. با وجود اینكه چنین خطری برای لهستان كاملا خام اندیشی به نظر می رسد اما در مورد آزربایجان كاملا محسوس است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; همراهی هر دو دولت ایران و روسیه در حمایت از اشغالگری ارامنه كه با امضاء پیمان همكاریهای دفاعی بین دولت اسلامگرای ایران و دولت داشناكیست ارمنستان، كاملا شكل آشكار و تهدید كننده به خود گرفت، موید این مساله است. احتمالا قدرت همگرایانه رادیكالیسم بنیادگرا بین افراطگرایان داشناك و اسلامی  به اندازه ای هست كه تفاوت ایدئولوژیك آنها را نادیده بگیرد و آنها را به معامله بر سر یك كشور شیعه نشین وادار كند. مقابله با جاپای غرب و ناتو و نیز كنترل ناسیونلیسم ترك نبز از اهداف عمده این برنامه است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رفت و آمدها و بوق و كرناهای تبلیغاتی ایران در جریان نشستهای سران پیمان شانگهای و خزر، به ظرافت نشان دهنده این مساله است كه ایران و روسیه دست به یك بازی بزرگ در منطقه قفقاز زده اند. مطمئنا حمایت ایران از ارامنه و فشار بیشتر به آزربایجان باید در چارچوب توافقات جدید احمدی نژاد و پوتین تحلیل شود و در فوق این مساله قول و قرارهای اتمی دو كشور. مطمئنا ایران همه این امتیازها را برای چند صد كیلوات برق به روسها و ارامنه واگذار نمی كند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در این بین سیاستمداران آزربایجان شمالی در غیاب رهبران بزرگ پیشین كه تجربه بازی با ایران و قدرت فكر خوانی روسها را داشتند، كار بسیار مشكلی در پیش خواهند داشت. وجود بدنه ای محافظه كار در كالبد روح اروپایی ناتو باعث می شود تا آزربایجان شمالی از بازكردن حساب ویژه بر روی ناتو خودداری كند. تركیه و آمریكا نیز برخلاف ایران و روسیه اكنون در ماه عسل سیاسیشان به سر نمی برند. تركیه ی تحت حاكمیت اسلامگرایان نیز به بحرانسازی تبلیغاتی بیشتر اهمیت می دهد تا بازی استراتژیك با نتیجه مثبت و ارامنه كه اكنون با حمایت ایران و روسیه و اروپا و آمریكا، قدرتمندتر از گذشته به بازی ادامه می دهند. همه این موارد باعث می شود تا من به این نتیجه برسم كه همه چیز برای ضربه زدن به آزربایجان مهیا است و چنانچه مردم و جریانهای آزربایجان جنوبی و سیاستمداران تركیه و ایالات متحده به انفعال خود در قبال پیشاهنگان شانگهای و رژیم ایران خاتمه ندهند، حیات سیاسی و فرهنگی آزربایجان چه در شمال و چه در جنوب با خطر تاریخی روبرو خواهد شد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;راه حل احتمالی در پیش گرفتن مشی محافظه كارانه از جانب آزربایجان شمالی در قبال هردو قدرت ایران و روسیه می باشد تا روز و موقعیت مساعد فرا رسد. در عین حال این محافظه كاری نباید به همكاری تبدیل شود تا حمایت احتمالی تركیه و آمریكا را از دست ندهد. اما در جنوب همه باید در جهت بیداری و ضربه زدن به منافع ایران و ارمنستان تلاش كنند و مطمئن باشند كه راه استقلال واقعی آزربایجان و كلید طلایی شكوفایی تركها در آزربایجان جنوبی است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به امید روز استقلال واقعی و اتحاد آزربایجان بزرگ. یاشاسین آزربایجان، یاشاسین تورك.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;دنیزلیك، آزربایجان جنوبی، 22.08.1386&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14782666-1571230799160979636?l=denizlik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://denizlik.blogspot.com/feeds/1571230799160979636/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14782666&amp;postID=1571230799160979636&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/1571230799160979636'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/1571230799160979636'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://denizlik.blogspot.com/2007/11/blog-post_14.html' title='آزربایجان در غیاب سیاستمداران بزرگ'/><author><name>Azerbaycan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14782666.post-4746426459194172916</id><published>2007-11-04T11:08:00.000+03:30</published><updated>2007-11-04T13:53:34.909+03:30</updated><title type='text'>why now &amp; late ?                           حالا چرا و دیر چرا ؟</title><content type='html'>&lt;p align="right"&gt;حالا چرا !؟گاهی در مباحث تاریخی و سیاسی زمانیكه به نقش افراد تاریخساز اشاره می شود عده ای این بحث را پیش می كشند كه به هر حال بلوغ زمانی باعث می شد تا این اتفاق در تاریخ رخ دهد حتی اگر مثلا شخص ادیسون یا لنین نیز نبودند. اما من فكر می كنم انصاف این است كه بگوییم تاریخ تركیب ظریفی از افراد تاریخساز و بلوغ زمان است. اگر استراتژی های جنك سرد را شخصی بنام ادوارد كانون تئوریزه كرد ظاهرا قرار است آینده سیاسی خاورمیانه را نیز جوزف بایدن طرحریزی كند. تا همین چند روز و چند هفته قبل هیچ اسمی از بایدن نبود اما شاید همان تركیب ظریف فوق الاشاره باعث شد تا وی به چهره ای خبرساز تبدیل شود. نظریات و طرح های بایدن درباره تقسیم عراق به سه منطقه اگرچه طرحی تازه نیست اما صراحت وی در ارائه این طرح در قالب راه برون رفت از بحران عراق طرفه و بدیع است. چنانچه در نوشته های قبلی نیز اشاره داشتم اقدامات ایالات متحده در عراق باعث بهم خوردن توازن قدرت به نفع ایران شده است. اگرچه در مراكز تحقیقاتی ایالات متحده طرح هایی در جهت ادغام ایران در یك ساز و كار منطقه ای هم عرض با دنیای آزاد ارائه می شد اما نزدیكی ایران به پیمان شانگهای و استرتژی ایران در تقابل با غرب باعث شد تا این تئوری ها در دم ناقص و ناكارآمد جلوه كنند. یكی از دو راهی كه برای مهار ایران در شرایط جدید می ماند به حداقل رساندن چربش شرایط ایران است. اگر با روی كار آمدن دولت شیعه در عراق و پیروزی حزب الله در لبنان، ایران در شرایط بهتری قرار گرفته است پس می توان با همان مدل لبنان نیز به مهار این چربش اقدام كرد. چنانكه كش و قوصهای لبنان باعث بحران آفرینی و در نتیجه ایجاد وارفتگی سیاسی در آنجا شد نمونه این تاكتیك در عراق نیز نه با بحران آفرینی كه با یك استرتژی دایمی و ماندگار برای خود ایران قابل ارائه است. در سالهای قبل خود مختاری كردستان جنوبی در عراق و استقلال آزربایجان شمالی و تركمنستان شمالی باعث ایجاد بحران های استراتژیك برای ایران شده بود. در شرایطی كه ابن بحران با واریانسی ملایم رو به پیشرفت داشت مساله عراق باعث شد تا ایران در هر شرایطی دست برتر را داشته باشد. البته از آنجا كه تصور خود من و خیلی های دیگر نیز بر این بود كه ایالات متحده در افغانستان و عراق مدلی فدرال ارائه خواهد كرد نتیجه گیری می شد كه حاصل جمع جبری شرایط جدید باز در جهت تشدید این بحرانها باشد. اما محافظه كاری ایالات متحده و فاصله گیری رهبران نسل جنوب از آرمانهای ایده آلیسم ویلسونی و نسل رهبران شمال، باعث شد تا همه چیز به نفع ایران رقم بخورد.با وجو اینكه دیر شده است اما تاثیرات این اقدام در صورت واقعیت و عینیت یافتگی آن از همین ابتدا و از شدن عصبانیت ایران و تركیه پیداست. اگرچه به عنوان یك ترك از تاثیر این مساله بر تركیه متاسف خواهم شد اما راه خاورمینه و ملل جدید از اتوبان بایدن خواهد گذشت. امیدوارم این برگ را نیز رهبران ایالات متحده به باد ندهند.به امید استقلال همه ملت ها و بر افتادن همه امپراتوری ها سنتی.
 &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14782666-4746426459194172916?l=denizlik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://denizlik.blogspot.com/feeds/4746426459194172916/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14782666&amp;postID=4746426459194172916&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/4746426459194172916'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/4746426459194172916'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://denizlik.blogspot.com/2007/11/blog-post.html' title='why now &amp; late ?                           حالا چرا و دیر چرا ؟'/><author><name>Azerbaycan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14782666.post-7166545945967746626</id><published>2007-07-10T14:13:00.000+03:30</published><updated>2007-07-10T14:19:37.311+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;
&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مرزهای دیجیتال&lt;/span&gt;
-------------------------------------
همواره برای انجام دادن هركاری چندین راه وجود دارد. از بهترین تا بدترین و البته گاهی این تنوع در روش های انجام یك كار بدینسان بصورت افقی كنار هم چیده نشده اند. مثلا اینطور نیست كه ما یك روش خوب و یك راه بد و البته چند راه دیگر در كنار همین ها داشته باشیم. گاهی شیوه برخورد ما با مساله و راه حل مناسب و هماهنگ با شرایط مثل عاملی در یك معادله چند مجهولی عمل كرده و پیچیدگی بدیعی به مساله می دهد. این پیچیدگی در یك بعد دیگر راه حل ها و شیوه های برخورد متنوع تری را نیز برای ما به ارمغان می آورد. خلاصه اینكه ما باید دیدی چند بعدی داشته باشیم و مساله آزربایجان و ترك را از ابعاد و زوایای مختلف ببینیم. مطمئنا این شامل راه حل ها نیز می شود.
داشتن دركی چند بعدی از قضیه ما را قادر خواهد ساخت تا با لحاظ كردن راه حل های مختلف دیدی عمودی نیز به قضیه داشته باشیم. یك راه حل فارغ از خوب یا نسبتا خوب بودنش می تواند جنس های مختلفی نیز داشته باشد. مثلا ما فعالان آزربایجانی می توانیم در دنیای وب استقلال ازربایجان را اعلام كنیم. یا تشكیل اتحادیه فعالان ترك سراسر جهان و ... و.... همه این ها امكانپذیر است و همت ما را می طلبد.
چنانچه بخواهیم منتظر استقلال عملی باشیم سالها و شاید دهه ها وقت لازم باشد و البته درگیری با دولت را نیز بایستی مد نظر قرار دهیم. اما آرزو چی؟ چه كسی می تواند رویای ما را از ما بگیرد؟ كاملا حق با شماست؛ هیچ كس. پس ما رویاهایمان را بدین ترتیب عملی می كنیم. تشكیل گروه های مجازی و اتاق های مجازی و حتی كارگروه های مجازی و حتی كشور و دولتی مجازی. ما میتوانیم به شرط آنكه بخواهیم. من بارها گفته ام و این بار نیز می نویسم كه كار ما یك تفنن نیست؛ این كار مبارزه است و نه مهمانی صرف صبحانه. پس آنهایی كه صرفا برای وقت كشی و تفریح دنبال این كارها نیستند از همین الان می توانند در راه اندازی پورتالهایی در هاستینگهای خارجی و وبلاگها و سایتها و گروه های مجازی در گوگل و یاهو اقداماتی كرده و همدیگر را كمك كنند. و در این راه مطمئنا همدیگر را پیدا نیز خواهیم كرد.
یك راه وقتی شروع شد به راه دیگری ختم می شود و آن نیز به همین ترتیب। پایان ناپذیری از ویژگی راه است. راه تعالی ترك و آزربایجان نیز به همین سیاق. و در این راه من و تو می توانیم با ما شدن كارهای دشوار را سهل كنیم و حاصل این كار نتایج امیدواركننده تاریخ را برای ما رقم خواهد زد. امیدوارم به زودی شاهد پیشنهادهایی برای این كار باشیم. من منتظر هستم. راستش این خیلی بهتر از حرافی های بی فایده است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;
دنيزليك، آزربايجان جنوبی، 00:44، 04-04-1386
&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14782666-7166545945967746626?l=denizlik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://denizlik.blogspot.com/feeds/7166545945967746626/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14782666&amp;postID=7166545945967746626&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/7166545945967746626'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/7166545945967746626'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://denizlik.blogspot.com/2007/07/blog-post.html' title=''/><author><name>Azerbaycan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14782666.post-5903466589983449017</id><published>2007-06-06T14:35:00.000+03:30</published><updated>2007-06-06T14:46:23.731+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عرصه های بی دفاع&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مرحله نخست طرح امنیت اجتماعی پلیس از دختران شروع شد। انتخاب این نقطه شروع شاید برای امکان سنجی و البته بیشتر واکنش سنجی سلسله اقدامات طرح جدید بود. در مرحله دوم به لات و الوات گیر دادند و چه گیردادنی. این نقطه نگران کننده برای من است. چه این دو مرحله علیرغم اینکه از جانب مردم و خود من حمایت می شود اما حکومت با اقدامی خزنده متوجه پلیسی کردن جامعه شده است. این مساله به دختران بد حجاب و الوات محدود نخواهد بود. با اینکه مرحله سوم نیز برای برخورد با معتادین در نظر گرفته شده است اما پیش بینی من این است که در مراحل بعدی شامل مخالفان و فعالان سیاسی نیز خواهد شد. بیشتر افراد مخالف را طیف روشنفکرانی تشکیل می دهند که پلیس در موارد زیادی برای گیر دادن به آنها در موارد قبلی نیز از اتهاماتی نظیر بد حجابی، قاچاق، جاسوسی، توهین به ارزش ها و مقامات بت شده، سکس، مشروبات الکلی و پارتی و تشویش اذهان و... استفاده کرده است. گذشته از افتراء بودن بیشتر این اتهامات، باید به تفاوت تعریف جرم در نزد اقشار تحصیل کرده نیز توجه کرد. اگرچه این امر خود بخود برای کسی ایجاد مصونیت نمی کند اما امکان مجرم بودن افراد تحصیل کرده با این تعاریف بالا می رود و حال اگر از این فرصت برای گیر دادن به آنها استفاده شود فرصت مهیا خواهد بود.هیچ دلیلی وجود ندارد تا فکر کنیم در این مقطع که حاکمیت به لحاظ تاریخی دچار بحران های عدیده ای نظیر نهضت آزادیخواهی ملیتهای امپراطوری، بازسازی اصلاح طلبان، ناکارآمدی دولت اصولگرا و درگیری بین جناح اصولگرا و بنیادگرایان سنتی و البته فشارهای بین المللی شده است، از این حربه ها و مانورها استفاده نخواهد کرد. افزون بر آنکه  اکنون هم شاهد چنگ و دندان نشان دادن حکومت برای مخالفان داخلی هستیم و هم انحراف افکار از گفتگوهای سیاسی با آمریکا و اروپا و صد البته فرافکنی از مسایل جاری.به هر حال این بازی با یک کارت شروع شده ولی همزمان برای چند بازی استفاده می شود. بردها و باخت ها تاثیرات مهمی در انتخابات و البته مشی سیاسی حکومت در قبال مخالفان داخلی خواهد داشت. به احتمال زیاد طیف الوات دستگیر شده در رده شعبان بی مخهای جمهوری اسلامی نظیر رضازاده بکار گرفته خواهند شد تا در اقدامات سرکوبگرانه مورد استفاده قرار گیرند. در بسیاری موارد شاهد سکوت جناح اصلاح طلب نیز خواهیم بود و فعالان ملیتها بیشترین صدمات را متحمل خواهند شد. با اعدامهای اهواز و نشانه رفتن پیکان به سمت بلوچها و گروههای مسلح کرد، شاهد نوعی جو امنیتی و سیاست سردوانی و تک گیری هستیم. با مشغول نگه داشتن ملیتهایی علیه ملیت دیگر اقدام می شود و بعد نوبت دیگری است درست مثل شاه عباس و عثمانی و ازبکها. بنظر می رسد این اقدام دولت نقطه عطفی در مبارزات اخیر ملیتهای امپراطوری باشد و با امنیتی و پلیسی کردن جو و سرکوب نظامی، راه برای فعالیت نظامی بیشتر این ملیتها و ظهور گروههای مسلح یا افزایش آنها باز شود. شاید مبارزات ملیتها با این فاکتورها به مرحله بلوغ و تکامل بیشتر برسد. به هر حال اقدامات حکومت نشانگر این است که هیچگونه امتیازی به ملیتها نخواهد داد و همه چیز به سمت تشدید احساسات ناسیونالیستی چه در بعد فارسگرایی و چه در بعد فارس ستیزی می رود. از آنجاییکه در تاریخ معاصر دولت عمده بازیگر عرصه سیاست ایران بوده و هست، همه اتفاقات آینده نیز برایندی از کیفیت و مسیر این اقدامات خواهد بود. گفتگو با غرب نیز احتمالا بر این فشارها خواهد افزود، چه به لحاظ انحراف افکار از هرگونه امتیاز دادن و چه به لحاظ وجه المصالحه قرار گرفتن. غرب در مورد چچن به روسها امتیاز داده و بعید نیست در ایران نیز آزادیخواهان اصیل را به مرکزگرایان بفروشند.هر چند این مساله به خاطر خودجوشی و عدم وابستگی مالی نهضت ملیتها به غرب نتیجه بخش نخواهد بود اما جو را به سمت درگیری های نظامی احتمالی و بروز خشونت پیش خواهد برد. امیدواریم غرب حداقل برای یکبار هم که شده نسبت به مسئولیت تاریخی خود در این مورد آگاه باشد.عدم وجود کانونهای حقوقی و سایر ساز و کارهای مدافع حقوق فعالان سیاسی و حمایت از خانواده های این افراد باعث دلمشغولی زیاد این افراد و کندی نهضت خواهد بود. چنین کانونهایی اگرچه بعضا وجود دارند اما بخاطر عدم پختگی و نداشتن استرتژی چندان مؤثر نبوده اند. چنین کانونهایی باید ابزارهای تاثیرگذار بر افکار و نهادهای عمومی ملی و فراملی تاثیر گذار را شناسایی کرده و در مانورهای خود بر آنها تاکید کنند. با این اوصاف باید شاهد سازماندهی در سطح وسیع باشیم. ناکارآمدی محفلهایی که بیشتر حالت باشگاههای دوستانه و تفریحی دارند ثابت شده و فعالان این نهضتها باید موقعیت تاسیسی و تاریخی خود را نیز در نظر بگیرند. شیوه های سنتی فقط برناکارآمدی خواهند افزود.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;
دنیزلیک، آزربایجان جنوبی، 02:21 ، 1386-03-05
 &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14782666-5903466589983449017?l=denizlik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://denizlik.blogspot.com/feeds/5903466589983449017/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14782666&amp;postID=5903466589983449017&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/5903466589983449017'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/5903466589983449017'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://denizlik.blogspot.com/2007/06/blog-post.html' title=''/><author><name>Azerbaycan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14782666.post-4994746472764065912</id><published>2007-05-23T14:35:00.000+03:30</published><updated>2007-05-23T14:38:40.724+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فصل سوختن ققنوس&lt;/span&gt;

---------------------------------------------------------------------------
&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به شهدای استقلال و سربلندی آزربایجان جنوبی؛&lt;/span&gt;
&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به آنانکه ققنوس وار سوختند تا آزربایجان نوین را بسازند.
به آنانکه هماواز با مرگ فریاد زدند: "یاشاسین آزربایجان"
یاشاسین تورک؛ یاشاسین آزربایجان.
&lt;/span&gt;----------------------------------------------------------------------------------------------
دیر زمانی نیست. انگار همین دیروز بود. خیلی نزدیک، نزدیکتر از گذشته موهوم آریایی. مردم آزربایجان جنوبی خشمگین از رذالت برترها، چنان چون لشگری که پیشتازش "بوزقورت" باشد، خشم خود را فریاد زدند، مشت گره کردند و آنان را که خود را برترین های تاریخ می دانند به دادگاه وجدان فرا خواندند. پرپر شدند و دسته دسته به زندان فرا خوانده شدند.
جرمشان چه بود، جز اینکه نمی توانستند ظلم را بر تابند. و مگر نه آنکه ما را تعلیم داده اند که ظالم و مظلوم به یک اندازه گنهکارند. و در اثبات ظالم بودن فرزندان شریف آریا چه حاجت اثبات که دیدند آنانکه می خواستند و می توانستند. اما ما، ایستادگان بر بلندای شرف ترک، برستیغ سبلان، برنسیم نفس زرتشت، سربلند از تاریخ دیروز و امروز که ظلم را هرگز بر نتابیده ایم و خواب بر چشم تکنوکرات های دیروز و ملایان امروز، نوکران سیستم آریایی حرام کرده ایم.
مرا ادعایی بر برتری و نژادپرستی نیست، چه من به زعم تو پستم. مرا ادعای شرف است. ادعایی به وسعت تاریخ؛ به سرخی خونم که هرگز باکی از نثارش نداشته ام، دیروز در مرزهای دگران و امروز در مرز خویش. من تجربه تاریخ را دارم. از میدان های فرانسه که مرا دیدند و از نازیها، عموی پرمدعای لمپن های بی ریشه تا اعراب، در مستندی به طول تاریخ. و انگار تو را چشم نیست تا ببینی که چنین مردمی با کمال قناعت، فارغ از رذالت های تو چگونه به صلح اندرند. و مرا با تو کاری نیست. تو که ای که با منت کار افتادست! طفل دامن دایه ها که چشم بر آستان عموهای نازی و ساکسون دارد. دیروزم اگر بناآگاهی گذشت و طمع خودی بر منت سوار کرد، امروزم چشم بر دستان خودم و نه فراتر از مرزها، چونان مبارزان تبارم، روی در روی توام. کشورم را حتی به بیل و کلنگ از لوثت آزاد خواهم کرد و خواهمش ساخت آزربایجانم را و نه آذربایجانت! را.  و تو وارث خشم ققنوسها، چگونه مرا برابری کنی که من در نابرابری نیز منم.
هستم تا خواب را از چشمانت برگیرم و استخوان گلویت باشم تا خام خیالک نیستی هستی ام را دوباره بر فراخنای نسبیت تاریخ نقش بر آب سازم و آه از نهاد برترت چون دود از کاه بر آرم. باورت نیست؟ یا ندیدی؟ همین دیروز بود. یک سال پیش و کمتر. و باقی نیز به همین کمتری. به اندازه فاصله یاس و اندوهت که دیگر وارث خشم ققنوسهای دیار منی و گرگهای خاکستری بر ستیغ دیارم از خواب تاریخ برخاسته و زوزه می کشند. کیست یارای همت تاریخی من؟ و توات اگر مدعایی بیشت است، مرا خواهی دید. دیر یا زود سوختن و برخاستن ققنوسهای آزربایجان را به چشم خود خواهی دید و زوزه گرگهای خاکستری توازن روان شریفت را بهم خواهند ریخت. با توام، هموکه برای ققنوسها آتش افروختی.
آنک آن ققنوسها می خوانند و تو را چون فاتحه باید باشد. ای وارث خشم ققنوسها، چاره ات نیست جز آتش افروزی  و مرا نیز همین نوشتر. چو برخاستنم از این فتادنهاست، چه باکم بیانداز تا خود خیزم.
دنیزلیک، آزربایجان جنوبی،15:30 ، 1386-02-03


 &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14782666-4994746472764065912?l=denizlik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://denizlik.blogspot.com/feeds/4994746472764065912/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14782666&amp;postID=4994746472764065912&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/4994746472764065912'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/4994746472764065912'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://denizlik.blogspot.com/2007/05/blog-post_23.html' title=''/><author><name>Azerbaycan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14782666.post-3683967488046370851</id><published>2007-05-01T15:11:00.000+03:30</published><updated>2007-05-05T01:38:11.625+03:30</updated><title type='text'>عراق، یک الگو یا میدان مینی بازدارنده</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:trebuchet ms;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عراق، یک الگو یا میدان مینی بازدارنده&lt;/span&gt;
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


      سال 2007 است. از دوره دوم حاکمیت جمهوریخواهان آنقدر نمانده است که امید داشته باشیم طرح «خاورمیانه بزرگ» به نتیجه برسد. توپهایی که برای مقصدی بزرگ به صدا در آمدند در عراق به گل نشسته اند. هر روز فشار بر آنها برای بیرون رفتن زیاد می شود اما لجاجت دیوانه واری مانع از این می شود که علیرغم میل همین وارد کنندگان فشار، آنها از عراق بیرون روند. کسانیکه نیک می دانستند در صورت ایجاد فرصت، نوک پیکان آمریکایی ها متوجه آنها خواهد شد، عراق را به مبدان نبرد خویش تبدیل کرده اند و برای آنها جنگیدن در بیرون از خاک خود هزینه کمتری بدنبال دارد. اما در این بین عمده هزینه را عراقی ها و البته به خاطر فشار وارده از طرف افکار عمومی آمریکایی ها و بریتانیایی ها می پردازند.
     مدل ساده ای در عراق پیاده شده است. همانطوریکه چینی ها ویتنام را برای نبرد با آمریکاییها بر خود خاک چین ترجیح دادند و همه نوع حمایت از چریک های ویت کونگ به عمل آوردند تا آنها و ویتنام متحمل همه تلفات و عمده هزینه های نبرد دو بلوک شوند؛ ایران و سوریه نیز عراق را به میدان نبردی سرگرم کننده برای آمریکا و بریتانیا تبدیل کرده اند. حضور آمریکایی ها و بریتانیایی ها در عراق باعث شد تا لیبی، سودان، یمن و سومالی نقش منفی خود را از دست داده و به بازیگران مثبت تبدیل شوند. در این میان عمده بازیگرانی که هنوز به ایفای نقش در قالب تیم مخالف ادامه می دهند عبارتند از چین و پاجوش آن کره شمالی در شرق دور، ایران و پاجوشهای آن لبنان و سوریه در خاورمیانه. از آنجاییکه کره شمالی در قالب پروژه چین مطرح است، همواره می تواند وجه المصالحه یک توافق قرار بگیرد. از طرف دیگر بنیه اقتصادی کره شمالی ضعیف تر از آن است که در رقابت با کره جنوبی و ژاپن تحمل بیاورد. پروژه وحدت دو کره نیز که تمایل شمالی ها را نیز بهمرا دارد می تواند مثبت ترین نقش را در این بحران بازی کند. می بینیم که مثل استراتژی مهار همه جانبه شوروی که «جورج کنان» مبدع و نظریه پرداز آن بود، آمریکایی ها در برخورد با کره شمالی نیز نیروهای مؤثر و موازی را بکار گرفته اند. بعبارت دیگر آنها با چندین کارت بازی می کنند و در حالیکه همه آنها به تنهایی نیز کارتهایی مؤثر هستند. خود چین را باید استثناء کرد. چین بدلیل جمعیت زیادش از همان اوایل بعنوان یک بمب جمعیتی مطرح می شد که بحران آفرینی برای آن می توانست سیل مهاجران را در حوزه اقیانوس آرام و برای کشورهای کم جمعیت و البته دوست آمریکا بهمرا داشته باشد. استرالیا و نیوزیلند در صدر این کشورها قرار داشتند که دارای قراردادهای امنیتی و نظامی درجه یک با ایالات متحده در حوزه خارج از ناتو می باشند.        پیشرفت های اقتصادی و تکنولوژیکی چین نیز فعلا آن را از آسیب پذیری خارج ساخته است.
چین در آینده با دو مشکل یزرگ روبرو خواهد شد که در شرایط فعلی اجتناب ناپذیر می نماید. اول سیستم محدود کننده و سرکوبگر آن که در صورت نرمش بیش از حد قابل سقوط و در نتیجه بحران پذیر است و در کنار همین مساله اقلیتهای ترک ، مغول و تبتی ها مطرح می شوند. دوم قدرت تولید آن است. با افتتاح هر خط تولید در چین، تعدادی از کشورها از گردونه رقابت اقتصادی خارج می شوند. حال باید دید که دنیا تا کجا می تواند این مساله را تحمل بکند. چون هنوز فشار بیشتر بر روی کشورهای بی دست و  پا و نیز ایالات متحده است، کمتر صدای اعتراض بگوش می رسد. اعتراض های ایالات متحده نیز در راستای سیاست های امپریالیستی تعریف می شوند. اما احتمالا زمانیکه تولیدات چینی باعث آزردگی اروپایی ها و البته هند و روسیه و ایران بهمرا حوزه «آ. سه. آن» و اتحادیه آفریقایی شود، چین نیز در قالب امپریالیست مطرح خواهد شد و شاهد مقابله هایی با آن خواهیم بود. اینکه نتیجه چنین مقابله هایی چه خواهد بود، قابل حدث است.
     تیم دوم که در قالب خاورمیانه مطرح است، فعلا در شرایطی متفاوت به سر می بد. در لبنان بحران جاریست. کش و قوص زیاد می تواند به نبردهایی شبیه جنگ داخلی دهه هشتاد بین مسیحی ها و مسلمان ها بیانجامد. ترور رفق حریری نیز باعث شده تا میدان مانور برای نیروهای مخالف باز باشد. همین اشتباه باعث بحران آفرینی برای سوریه نیز شد. سوریه که لبنان حوزه نفوذ سنتی آن بود، در سایه مرگ اسد پدر و این اشتباه و در نتیجه فشارهای زیاد از لبنان بیرون رفت. این اقدام از جانب سوریه به معنی تقدیم تمام و کمال لبنان به ایران بود. سوریه که خواهان نقش آفرینی در اتحادیه عرب است برای همراهی ایران شانس چندانی ندارد و از آن گذشته تضاد منافع نیز در این بین وجود دارد که لبنان نمونه آن است. ایران نیز در حالیکه سال های پرمخاطره ای را پشت سر می گذارد همچنان به بازی منفی ادامه می دهد. شورش اقلیت های ملی و نیروهای اصلاحگرا آن را از داخل به چالش می طلبد و پا فشاری در قضیه اتمی نیز فشارهای قدرتهای بزرگ را بهمراه دارد.
   چنانچه آمریکایی بر سردرگمی خود در عراق غلبه کنند و میدان بازیی را که بدست خود در عراق برای ایران بوجود آورده اند، از بین ببرند؛ قادر به مانور بیشتری خواهند شد. تجزیه عراق و حداقل فدرالیته کردن عراق می تواند حاشیه امن ایران را به حداقل برساند و حتی بلحاظ تاثیری که بر اقلیت های ملی در ایران خواهد گذاشت فرصت بازی مبتکرانه را از ایران بگیرد و فشارها را تشدید کند. ساز و کار منطقه ای نیز که در قالب آن عراق امنیت و اقتصاد قدرتمندی داشته باشد در این راستا مؤثر خواهد بود. ادغام عراق در قالب اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج، در سالهای تجزیه یا فدرالیته می تواند در جهت مقابله با ایران مؤثر باشد.
    آمریکایی ها باید همراهی هرچه بیشتر ژاپن و اروپایی ها را با خود داشته باشند. نیروهای خود را از عراق بیرون بکشند و به ترمیم و تقویت آنها بپردازند و با طیف مخالفان و اپوزیسیون داخل ایران نیز اعم از اصلاح طلب ها و اقلیت های ناراضی ملی که اکنون خواستار حقوق حقه خود هستند همکاری داشته باشند. صرف همکاری با اصلاح طلبها آنها را بجایی نخواهد رساند و البته پتانسیل اقلیت های ملی را نباید دست کم گرفت. به هر حال فرصت کم است و چنانچه به این بازی مسخره ادامه دهند، حاصل آن زمان کشی و تجهیز بیشتر ایران خواهد بود.

دنیزلیک، آزربایجان جنوبی، 23:15، 1386-02-10
&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14782666-3683967488046370851?l=denizlik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://denizlik.blogspot.com/feeds/3683967488046370851/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14782666&amp;postID=3683967488046370851&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/3683967488046370851'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/3683967488046370851'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://denizlik.blogspot.com/2007/05/blog-post_01.html' title='عراق، یک الگو یا میدان مینی بازدارنده'/><author><name>Azerbaycan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14782666.post-439329540779037945</id><published>2007-05-01T14:35:00.000+03:30</published><updated>2007-05-01T15:00:39.415+03:30</updated><title type='text'>ماست و سیاست</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:trebuchet ms;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماست و سیاست&lt;/span&gt;
----------------------------------------------------------------------

خیلی از ماها صبح که از خواب بیدار می شویم، همزمان با شستن دست و صورت، تلویزیون را نیز روشن می کنیم تا آخرین اخبار را داشته باشیم. در راه محل کار نیز با رادیو و گاهی روزنامه های صبح ور می رویم. موقع صحبت با افراد خانواده یا همکاران و حتی افراد دور و برمان با حرارت در مسایل سیاسی وارد می شویم، اظهار نظر می کنیم و حتی انتقاد و ارائه راهکار. گاهی با خود که خلوت می کنیم به بیهودگی این بحث و جدل ها اذعان می کنیم. بعد از آن سعی می کنیم کمتر وارد چنین بحث هایی بیهوده شویم ولی هنوز روزنامه ها و اخبار را دنبال می کنیم. بالاخره بعد از چند ماه عزلت که فصل انتخابات مجلس یا رییس جمهوری فرا می رسد بازهم هیجانات کنترل شده افسار می گسلند و بازار بحث و جدل، مثل برنامه های تلویزیون بعد از هر زلزله، داغ می شود. یکماه بعد باز همه چیز فروکش کرده و ما باز هم تاسف می خوریم و چند تصمیم استراتژیک در مورد عدم شرکت در انتخابات و کم محلی به مسایل سیاسی می گیریم و این سریال چونان خود زندگی ادامه می یابد.
در کنار این سریال عده ای نیز هستند که صبح که از خواب بیدار می شوند اخبار را گوش می کنند و در طول مسیر نیز کیفی را که محتوی مدارک و پرونده ها می باشد نگاه می کنند. به محل کارشان که می رسند باید درباره اخبار، تیتر مطبوعات و یا اعتصاب و شاید راجع به مصاحبه و اظهار نظر خود یا دیگری به مافوق خود توضیح دهند. اگر اخراج، استعفا و یا استیضاح در کار نباشد یک فیش حقوقی با رقمی نه چندان ریز و البته کلی فیش غیر رسمی با ارقام نه چندان نا درشت در انتظارشان است. البته به خاطر این فیش باید لبخند بزنند جایی که دلشان می خواهد گریه کنند و گریه کنند جایی که دلشان می خواهد بخندند؛ خلاصه زندگی با مدل روباه و اشک تمساح. در مساجد و پشت میکروفون ها خودشان را خادم مردم بخوانند و خاک پای مردم؛ البته که در فردایی از فرداها اگر به سراغشان بروی، اگر شانس به شما رو کند و همای سعادت یارتان باشد که ملاقاتشان کنید تازه به این تجربه نیز خواهید رسید که دیگر نه در چنین سخنرانی هایی شرکت خواهید کرد و نه به ملاقات چنین «گاوهای گوشتالوی تنبلی» خواهید رفت. و این سریال نیز مثل سریال پزشک دهکده هرگز شما را ول نخواهد کرد.
در یک سکانس دیگر فردی از خواب بیدار می شود و ساعت 4 صبح پشت کامپیوترش(ببخشید، مشاورش)می نشیند و ابتدا چند تا سایت خبر را از گوگل نیوز گرفته تا ایسنا مرور می کند و بعد در سایت های علمی مورد علاقه اش آخرین مقاله ها و مطالب را درباره موضوع مورد مطالعه اش جستجو می کند و عصبانی از چند تبلیغ بدون اجازه و ماهیگیران( اسپم و پیشینگ)در حالیکه آنها را دیلت می کند، به مطالبی که باید در کلاس ارائه دهد فکر می کند.

چند سطری که خواندید درباره سه دیدگاه و سه نوع افراد دخیل در سیاست بود. شاید شما نیز از تحصیل کرده هایی باشید که معمولا افرادی را که تحصیلات دانشگاهی و آکادمیک ندارند و صد البته مسایل جامعه را بهتر از ما تحصیل کرده ها درک می کنند، نصیحت می کنید که در تخصصی مثل سیاست که عرصه سیمرغان است نباید وارد شوند که در غیر این صورت عرض خود می برند و زحمت ما می دارند! البته بعد که با فارغ التحصیل یکی از رشته های سیاسی مواجه می شوید، لبخندی می زنید و از علاقه تان به این رشته دم می زنید و از موانع طبیعی و مصنوعی که مانع تحصیل شما در این رشته فرح بخش و فره بخش شده صحبت می کنید. درباره همه مسایل سیاسی که به ذهنتان می رسد با او حرف می زنید. از تاریخ دقیق جنگ لیبی و علت آن می پرسید و از فرار شهرام جزایری و دستگیری آسانش می گویید و از سیاست های هسته ای نیز نمی توانید دل بکنید. حرف می زنید و حرف می زنید. چنان که پدر بزرگی با همسالانش صحبت می کند. در تمام این دقایق شما اصلا بخاطر نمی آورید که شما نیز نسبت به سیاست آماتور می باشید و نه متخصص. البته نکته دیگری نیز هست که کمتر دقت می شود: شما که می خواهید شعور سیاسی خود را ثابت کنید و از رنگ موی سگ مورد علاقه بوش تا معشوقه ولفوویتز «سخندانی» می کنید اصلا دقت نمی کنید که این حرف ها به کجا میل پیدا می کند. اصلا از وضعیت فرهنگی و عمرانی شهر خودتان حرف نمی زنید! از بی لیاقتی شهردار یا کم رویی فرماندار و منفعت طلبی و کاسبی نماینده تان در مجلس حرف نمی زنید. از هر چیزی حرف می زنید جز آنچه به شما ربط پیدا می کند و حقتان و اولویتتان است که در آن عرصه صحبت کرده و نظر بدهید.
راستی چرا و چرا؟؟ شاید همه اشکال در شخصیت و ذهنیت من و شما نباشد. شاید جنس قضیه چنین اقتضایی دارد. البته در پایان بحث خواهیم دید که بی علاقگی به منافع شهر و منطقه ربطی به این قضایا نیز ندارد و بیشتر فرهنگ و سطح خودآگاهی و نوع کنش ماست که آن را رقم می زند.
سیاست چیست؟ سیاست یعنی چه؟ چرا برخی را سیاستمدار می دانیم و برخی را ساده؟ این صفات شخصی آیا می توانند با مساله ای به پیچیدگی سیاست ربط پیدا کنند؟ راستش بیش از ده سال است که تیتر و عکس روی جلد یکی از مجلات صد تومانی، ورود بشر را به عرصه انفجار اطلاعات اعلام کرد. شما برای یافتن میلیون ها جواب برای میلیون ها سؤالی که در ذهنتان وجود دارد، لزومی ندارد که حتما محقق باشید. دیگرانی که محقق بوده اند جواب هایی یافته اند که می تواند مورد استفاده ما باشد. ما نیز از این یافته ها و تجارب بشری برای این مقوله مطالبی خواهیم آورد.
سیاست در معنای سنتی آن نسبت دقیق و گاها مترادفی با دروغ و فریب دارد. سیاست های دولت ها و دروغ ها و دورویی های افراد شارلاتان را کاملا مترادف دانسته و در تجربه فولکلوریک ملت ها به عنوان سیاست نام نهاده اند. ریشه لغوی سیاست نیز در عربی ظاهرا به همین معنی می باشد. اما واژه پولیتی در ریشه یونانی به معنای اداره کرده و سازمان بخشیدن مطرح شده و نه فریب دادن. این مساله که علم به ریشه لغوی این دو کلمه ای که اکنون مترادف انگاشته می شوند کمکی به ما نمی کنند کاملا مشخص است ولی در عین حال تفاوت فرهنگی را نیز می رسانند. اینکه پولیتی به معنای اداره کردن و غیره مطرح شده، دلیل نشده تا اصطلاح سیاستمدار برای انسان شارلاتان در حوزه فرهنگی مورد نظر کاربرد نداشته باشد و نیز مترادف بودن سیاست با دروغ و کلک نیز باعث نشده تا ما پولیتکارهای خود را سیاستمدار ندانیم. البته باز هم که جلوتر برویم،دلایل مشخصی برای این مساله نیز خواهیم آورد.
موضوع سیاست «قدرت» است. قدرت نیز انواع و غلظت های متفاوتی دارد. اینجاست که یک شخص حکومتی نیز می تواند سیاستمدار باشد و البته دوست شما نیز. قدما سیاست را در رده حکمت های عملی طبقه بندی می کردند. و از اینجاست که برای هر انسانی مقداری سیاست لازم است. البته ممکن است این مساله را بدانید و اذعان به آن نیز داشته باشید ولی همواره به بی سیاستی متهم شوید. اینکه قدرت چیست؟ و چگونه قدرت را بدست آوریم؟ و چگونه قدرت را بکار ببریم تا برای ما و در جهت ما باشد؟ سؤالاتی هستند که مثل یک فرمول نتیجه آن مساوی با تعریف مدرنتری از سیاست است. البته درست اینجاست که سیاست از دیدگاه های «سه گانه» مطرح می شود. عده ای را تصور بر این است که سیاست علم و تخصص است و لذا آنکه تحصیلات چنین علمی را ندارد نباید در سیاست دخالت کند. البته عده ای نیز سوابق کاری خود را معمولا دلیل و مستند استعداد خود برای تصدی امور سیاسی و نظریه پردازی در سیاست می دانند. و البته عده ای نیز سیاستمدارند چون خبیثند.
خواهیم دید که در هر سه مثال فوق تلقی و درکی صحیح از مفهوم سیاست نهفته است و البته باید دسته چهارمی را نیز بر این دسته بندی بیافزاییم؛ عده ای نیز هستند که چون موقعی، سالی و روزی شخصی به آنها گفته عالم سیاسی!، خود را به هر دری می زنند تا نظر سیاسی بدهند و به تعبیری «نخود هر آشی می شوند.» مثل اشخاصی که در برنامه «جهان سیاست» شبکه سبلان نظر می دهند و خدا می داند که چند تا کتاب را به روش تندخوانی نصرت می خوانند تا بتوانند جایگاه خود را حفظ کنند. البته اگر ارتباط تلفنی زنده در این برنامه باشد و کسی سؤالی را بپرسد که«تو فیلم نباشد» آنموقع به نزدیکی سطح علمی این اساتید به سطح علمی «مشهدی ممی» بیشتر پی خواهیم برد!
سیاست «علم» است، «فن» است و «هنر». بدین لحاظ که سیاست علم است، برای احاطه بر آن با اصول خاصی که برای آن علم وجود دارد می توان تحقیق کرد و عالم سیاسی شد. مطالعات متدولوژیک می تواند در این عرصه یاریگر ما باشد و از آنجا که هر کسی نمی تواند در هر علمی متخصص باشد پس برغم عمومی بودن میدان علم، تخصص در این عرصه نیز برای هرکسی حتی برخی از آنها که سیاستمداری نیز می کنند غیرممکن است. البته می توانند بقدر وسع خود از علم در این عرصه برخوردار شوند تا در موارد لزوم علم کافی داشته باشند اما تخصص موضوع دیگری است. درست در همین قسمت است که بحث های فراوانی نیز پیش می آید. در این عرصه می گوییم که« سیاست مقوله ای عام است، اما عرصه بازی نخبگان». مفاهیمی نظیر« انقلاب» و« ایدئولوژی» و البته« بسیج اجتماعی» در این سطح بسیار درگیر می شوند. در حالیکه اندیشه های لیبرالیستی و کنسرواتیو که در غرب و بطور سنتی همه جا مطرح بودند با انقلاب مخالفت می کردند و آن را مضر به حال جوامع می دانستند، مارکس سنت شکنی کرده و در راستای این سنت شکنی و شالوده شکنی اظهار کرد که انقلاب چونان وضع حمل لازم است و مفید و اندیشه هایی که انقلاب را مضر می دانند برای تغییر دادن این جهان چه کرده اند؟ او قدرت انقلاب را ستود و آن را در راستای تغییر جهان پرورد و بصورت علمی بسط داد. این اندیشه انقلابی رودروی دولت ها و ارتش های آنها قرار می گرفت و بایستی در این نزاع قدرت، ارتش خود را بوجود می آورد. در اینجا بود که باز مارکس متوجه شد که توده مردم ارتش قدرتمند بالقوه ای هستند که باید آن را با آگاهی تغذیه کرد. در حالیکه سوسیالیست ها می گفتند کارگران جهان متحد شوید، مارکس این قید را نیز افزود که کارگری که آگاهی طبقاتی نداشته باشد حتی می تواند دشمن طبقه خود شود.
این آگاهی باید توسط عالمان این کار به مردم داده می شد. البته در اینجاست که مفهوم ایدئولوژی نیز بوجود می آید و ساده ترین مفهوم آن «آگاهی جهت دار» است. یعنی این جریان صرفا علمی نیست و چون قدم به عرصه بازی سیاسی گذاشته با مفهوم اجتماع و قدرت نیز سطوح تماسی پیدا کرده است. لذا برای این ارتش باید تانک تهیه کرد، نه سواری های لوکس. و ایدئولوژی یعنی آگاهی هدایت شده، تغلیظ شده و معطوف به قدرت با فاکتورهای علوم اجتماعی و روانشناسی برای تاثیرگذاری توسعه یافت. و بعدها این «کارل دوچ» بود که مفهوم بسیج اجتماعی را نیز بسط داد و علمی کرد. به این ترتیب سیاست وارد عرصه اجتماع شد و مردم برای بازی در آن تبدیل به وسیله و آلت بازی شدند. در چنین مواردی تاکید بر نقش مردم بیشتر بعنوان بازسازی آنها در مدل ارتش های متخاصم بود و گرنه رل فرماندهی را همواره روشنفکرانی که علم سیاست را در دست داشتند، عهده دار می شدند. این روش باعث تفاوت ایدئولوژی با تبلیغات شد و مفهوم «پوپولاریسم» یعنی عوامگرایی در مقابل «دموکراسی» در معنای مردمگرایی بوجود آمد. و دقیقا از همینجا است که کره شمالی و جمهوری اسلامی ایران نیز خود را دموکراتیک می دانند و البته جهان آزاد نیز. علیرغم همه نقشی که تبلیغات می تواند در جهان آزاد در جهت انحراف افکار بازی کند، اما این مساله نمی تواند در جهت تایید پوپولاریته بکار آید.
از همان اوایل جنبش چپ، لنین متوجه شد که صرف آگاهی رسانی و سازماندهی، یعنی تکیه بر ایدئولوژی نمی تواند باعث موفقیت شود و ترکیب و نقشی نوین لازم بود تا این پروسه کارایی خود را نشان دهد و آن بکارگیری گروه پیشاهنگ یا تربیت نخبگان بود تا نقش آگاهی رسانی، ایدئولوژی سازی و رهبری توده ها را بازی کنند. این بهترین فرمولی است که درست شده و هنوز نیز هیچ مدل دیگری که کارایی آن را داشته باشد ارائه نشده است.
به این ترتیب می توانیم درک کنیم که علم و عموم مردم چرا در سیاست مطرح می شوند و به این نتیجه می رسیم که این حق مردم است تا در سیاست دخالت کنند اما برای اینکه از اتلاف زمان و انرژی جلوگیری شود و اولویت آفرینی مطرح شود مساله نخبگان یا الیت پیش می آید. بایستی این مساله نیز مد نظر قرار بگیر که موضوع سیاست قدرت است و در این عرصه تیم مقابل ما نیز از همه این روش ها سود خواهد جست تا پیروز مبارزه شود. یعنی آنها نیز به ایدئولوژی سازی و ایجاد آگاهی هدایت شده روی خواهند آورد و نخبگان خواهان مشارکت در قدرت و نه براندازی را در خدمت خواهند گرفت و در راستای این منازعه از آنها در مهره چینی استفاده خواهند کرد.
نخبگانی که به هر علتی به مشارکت در یک سیستم و نقش آفرینی در بازی قدرت می پردازند کم کم به فنون این کار مسلط می شوند. اگر عده ای در عرصه تاریخ و علوم اجتماعی و روانشناسی مشغول تحقیق هستند تا فنون جهت دهی بر مردم را بدست آورند و در جهت حفظ یا براندازی یک رژیم از آن سود جویند، اینها نیز بر فنون اداری مسلط شده و کم کم در عرصه سازماندهی و اقناع مخاطب متبحر می شوند و طیف بوروکرات ها را بوجود می آورند که در هر حال طبقه حاکم باید از آنها استفاده کند. این استفاده می تواند در راستای ایجاد کارایی و نیز در حالت اجباری در جهت تایید مدل گردش نخبگان« پاره تو» باشد که برای توجیح رژیم، ایجاد طرفدار و ژست ظرفیت گاهی رعایت آن اضطرار پٍیدا می کند و حاکمان افراد و نخبگان غیر دلخواه را بکار می گیرند. به این ترتیب به نقش «فن» و اینکه چرا در نمایندگی مجلس و رییس جمهوری این همه بر آن تاکید می شود پی می بریم.
در همین قسمت اضافه کردن این مطلب نیز لازم است که نقش بوروکراسی و تجربه کاری در تربیت سیاستمدار حتی بیشتر از علم نیز هست. چنانکه شما بعنوان تحصیلکرده علوم سیاسی با مهارتهای علوم اجتماعی و روانشناسی، نقش محقق، نویسنده، تحلیلگر و استاد را بیشتر می توانید ارائه دهید تا نقش یک مدیر موفق را و بالعکس.
اما در کنار این دو عرصه، سیاست از چشم انداز دیگری نیز مورد بررسی واقع می شود و آن جنبه «هنری» سیاست است. در این زمینه بیشتر مدیون کارهای ماکس وبر هستیم که با ارائه موضوع «کاریزما» و نقش تاریخی آن، این مساله را در سطح سیاست مطرح کردند. طبق این نظریات اشخاصی هستند که قیافه و یا اخلاق و رفتار آنها طوری هست که انگیزه اطاعت را در نزد افراد دیگر بوجود می آورد. البته این مساله در سطح کاریزما نقدهایی را نیز متحمل شده است اما این فقط یک جنبه هنری بودن سیاست است. استعدادی در برخی افراد وجود دارد که باعث می شود رفتار و گفتار آنها بطرز خاصی با دیگران تفاوت پیداکند و آنها بیشتر موفق شوند. خباثت، فریبکاری، چاپلوسی و پاچه خواری از جمله این موارد هستند و بیشتر سوء شهرت سیاست به معنی فریبکاری نیز از همینجا ناشی می شود. اینجانب با مساله کاریزما مشکل دارم و برایم قابل قبول نیست، اما به این جنبه هنری کاملا واقف هستم. طبق این نظر شما نمی توانید سیاستمدار موفقی باشید مگر آنکه از مادر سیاستمدار زاده شوید؛ مثل قدرت شاعری.
حالا امیدوارم درک کنید که چرا این همه در سیاست بر مردم تاکید می شود و در عین حال این همه مراقبند تا مردم اگر ایدئولوژی حاکمان را قبول ندارند حداقل سیاسی نباشند. شما همه نوع آزادی دارید اما آزادی واقعی به مفهوم سیاسی آن را هرگز.

دنیزلیک، آزربایجان جنوبی، ساعت 18:30 ، مورخه 1386-02-02




&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14782666-439329540779037945?l=denizlik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://denizlik.blogspot.com/feeds/439329540779037945/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14782666&amp;postID=439329540779037945&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/439329540779037945'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/439329540779037945'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://denizlik.blogspot.com/2007/05/blog-post.html' title='ماست و سیاست'/><author><name>Azerbaycan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14782666.post-115026655332790531</id><published>2006-06-14T09:58:00.000+03:30</published><updated>2007-05-02T01:38:00.927+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مسئولیت تاریخی نویسندگان آزربایجانی&lt;/span&gt;


چنانچه در روی نقشه ، نیم نگاهی به موقعیت جغرافیایی و سیاسی آزربایجان جنوبی داشته باشیم ؛ به راحتی نیروهای موثر در حیات فرهنگی آن را تشخیص خواهیم داد. مردمانی که در جغرافیایی وسیع و فراتر از مرزهای آزربایجان نیز پخش شده اند، از تهران تا واشینگتن. آزربایجان شمالی ، ترکیه و همسایگان فارسمان. حالا بر می گردیم به کتابخانه شخصی خودمان و یا به یک دکه مطبوعاتی. یکی از نشریات آزربایجانی را بر می داریم. من « یارپاق » را ترجیح می دهم. در این مورد باید از تجربه شخصی خودم بنویسم. مقاله های آقای مغانلو را به راحتی و با لذت می خوانم. بعد به صفحه ای می رسم که آقای شهبازی نوشته اند. آن هم چندین ستون مختلف ! از رشید رضا تا مارکز. البته همه ترجمه هستند. با همه علاقه ای که به خواندن مقاله « رئالیسم جادویی مارکز» دارم ، در همان سه سطر اول عطایش را به لقایش می بخشم. اصلا مفهوم نیست. بجای اینکه از مطلب سر در بیاورم ، همه انرژی خود را صرف حدس زدن معانی لغات تازه و ارتباط دادن آن ها باهم می کنم. همین موقع است که معنی جمله اول کاملا از یادم می رود. شما جای من بودید ، چه کاری می کردید. با اینکه بخاطر از دست دادن این مقاله افسوس می خورم و شادی اولیه ام هم در مورد خواندن متونی این چنینی به زبان خودم ، به یاس تبدیل می شود ؛ نمی توانم بیشتر زور بزنم.
یکی از شماره های « خداآفرین » رابر می دارم. اسم دکتر سوی تورک به اندازه ای جذبم می کند که تبلیغات نامربوط موجود در آن نیز باعث بی خیال شدنم نمی شوند ، مثل نیازمندی های همشهری. نمی دانم کدامشان بود. اما در یکی از همین نشریه ها ، مطلبی را از آقای آزاد خوانده بودم. نظرش را در باره بکارگیری لغات جدید ، نیمه ابری می پسندم. جالب است که در این مورد همه صرفا خود را در موقعیتی تاریخی می بینند. انگار فقط آنها با نوشتن لغتی در حال احتضار ، از مرگ آن جلوگیری خواهند کرد.
من هم قلم بدست گرفته ام. حاصل آن مقاله ای بود که فقط دو نفر خواننده داشت. خودم ویکی از دوستان دانشمند. بعد کمی فکر کردم. من برای چه می نویسم ؟ آیا فقط برای اینکه به دوستانم نشان بدهم که می توانم ؟ یا غروری کاذب ، در جمعی چند نفره ؟ جوابی که من به خودم دادم ، تا اندازه ای این ها را هم شامل می شد. ولی هدف اصلی من باید چیز دیگری باشد. نویسنده ای کنیایی ، در یکی از شماره های « پیام یونسکو» نوشته بود که بهترین کار برای نجات زبان مردمی ، نوشتن به زبان آن ها است. من هم می خواهم در نجات زبان مادری ام ، سعی کرده باشم. ولی فقط در این حد نه ! من می خواهم سعی من معطوف به نتیجه هم باشد. به زبان ساده ، کسی نوشته های مرا بخواند. الته نه فقط من ودوستی آشنا. خیلی هایی که من نمی شناسمشان. ولی ادعا دارم که می توانم کمکشان کنم. دکتر ناتل خانلری ، حرفی زیبا دارد: مردم برای این حرف نمی زنند که کسی حرفشان را نفهمد. من در نوشته ام از لغت « توپلوم » بجای اجتماع استفاده کردم و موارد دیگری. به نظر خودم در جایگاه یک تئوریسین اجتماعی نشسته بودم. ولی حاصل کار کاملا مایوس کننده بود. اصلا از این مردمی که مقاله را برای آن ها نوشته بودم ، کسی آن را نخوانده بود. پس این مقاله به چه دردی می خورد ؟ به نظر خود من ، به درد تجربه می خورد. به شرطی که از تجربه استفاده کنیم. دکتر بالاش ائل سس ، در این مورد نظر خوبی داشت. من حتی برای رسیدن به هدف اجتماعی و سیاسی خودم ، می توانم فقط فارسی بنویسم. این کار اولا بخاطر عامه فهمی آن خواهد بود و ثانیا ، عمق درد را نشان خواهد داد که من برای مردم خودم و از درد آن ها ، به زبان خودشان هم نمی توانم بنویسم.
البته نه منظور این دوستان و نه من ، این نیست که همه از امروز برای آزربایجان ، فارسی بنویسیم. همه چیز به جای خود نیکوست. گاهی مطالبی را مطرح می کنیم که همه از جمله شهروندان فارس و کرد و... و مخصوصا مقامات دولتی هم باید به آن توجه کنند. یا اگر این اتفاق بیافتد ، بهتر خواهد بود. در چنین موقعیتی باید فارسی بنویسیم، مثل همین وبلاگ. ولی در مواردی هم حتما دلمان می خواهد به زبان خودمان بنویسیم. در این مورد نیز باید با لحاظ کردن همه موارد فوق و تعیین هدف نوشتنمان ، به زبانی بنویسیم که مخاطب آن قادر به فهم آن باشد. در مورد همان مقاله یارپاق ، یکی از آشناها مجبور شد به فکر تهیه فرهنگ لغت بیافتد. ولی باز هم چاره ساز نبود. بیایید روی این نکته دقت کنیم. او فرهنگ لغت را می خواست تا آن مقاله را به چه زبانی ترجمه کند ؟ و چند بار زحمت این کار را به خود می داد ؟ آیا سیستمی برای اطلاع از تعداد کسانی که مقاله ای را خوانده اند می توانیم تهیه کنیم ؟ مطمئنا نتیجه در بیشتر موارد کاملا مایوس کننده خواهد بود.
به تصویر نقشه بر می گردیم. آزربایجان جنوبی را می بینیم. با تاریخی مخصوص به خود و تاریخی مشترک با دیگر همسایگان. همین مساله در تکامل زبانی آن نیز دخیل خواهد بود. بسیاری از لغات که در اینجا مفهوم هستند وصد البته بیشترشان فارسی و عربی هستند ، برای هم زبانانشان در آزربایجان شمالی ، نامفهوم است. در مقابل لغات فراوانی نیز وجود دارند که در آنجا کاربرد دارد و برای ما ناآشناست. ولی ما وارث یک زبان هستیم و طبیعی خواهد بود که بین ما روابط فرهنگی گسترده تر شده و بر همدیگر تاثیراتی خواهیم داشت. در آنجا زبان رسمی ترکی آزربایجانی است. الفبایی هم مشتق از الفبای ترکی لاتین رسمیت یافته. اگر کسی در دنیا بخواهد ترکی آزربایجانی یاد بگیرد ، به سراغ نوشته های من نخواهد آمد ، بلکه متونی را بکار خواهد گرفت که در آن ها لغات روسی زیادی وجود دارند. متونی که من شخصا از بعضی از آن ها سر در نمی آورم. البته اشتباه خواهد بود که فکر کنیم ، زبان ما در دو سوی آرازمان ، به حدی از هم فاصله گرفته که همدیگر را نمی فهمیم. نه ! ولی این زبان هرچه به مردم نزدیک می شود ، همانندی بیشتری پیدا می کند. و بر عکس هرچه رسمی تر می شود این همانندی کم رنگ می شود. سیاست گزاران آن سوی آراز باید این مساله را متوجه شوند و در سیاست های فرهنگی خود ، دخالت دهند. نامفهوم شدن زبان در دو سوی آراز ، فقط به نفع دشمنان آزربایجان خواهد بود. چه در اینجا و چه در آنجا.
من به عنوان یک آزربایجانی در آزربایجان جنوبی ، موقعیت بی نظیری برای آشنایی با لغات مختلف دارم. من وارث فرهنگ و ادبیات کم نظیر و پر محتوای کلاسیک آزربایجانی و ترکی هستم. من در روستای خودم ، فضولی ، نسیمی ، نباتی ، واحید و شهریار را همانطوری می خوانم که یک آزربایجانی در باکو و یک ترکیه ای در استانبول. این میراث مشترک ما است. میراثی که تاریخ ادبیات و قواعد مشترک زبانی ما را هم در خود نهفته دارد. از طرفی من آزربایجان شمالی را در کنار آراز و خزر می بینم. زبان من در آنجا علیرغم همه کم کاریها ، مدرن و زنده است. تنها امید برای زنده ماندن نام و زبان آزربایجان ، فعلا در آنجا جریان دارد. این زبان در مدتی بیشتر از یک قرن تحت سیطره سیاسی و فرهنگی روس ، زندگی کرده است. در حدود سالهای جنگ جهانی اول ، برای چند سال به حیات مستقل پرداخته است و طی این چند سال تخم نبوغ آزربایجانی طوری با قدرت و نیروی فراوان کاشته شد که تا هفتاد سال بعد هم اثرات خود را حفظ کرد. بزرگترین آثار در عرصه موسیقی و ادبیات آزربایجان ، محصول زحمات کسانی بود که این سالهای پر افتخار را آفریدند. حاجی بی اوف ، خان شوشینسکی ، قاریاغدی و قلیزاده ، مجموعه ای از آثاری را بوجود آوردند که فرهنگ آزربایجان تا ابد به آنها افتخار خواهد کرد. موجودیت نیمه مستقل و بعدها مستقل آزربایجان شمالی ، باعث ایجاد حیاتی تازه در عرصه فرهنگ و ادبیات آزربایجان شد. حیاتی که با خودآگاهی انسان آزربایجانی نیز همگام شد و حاصل این کار ، جهشی فوق العاده در عرصه فرهنگی بود. صرف چارچوب شوروی ، می توانست سیلی از لغات روسی را وارد عرصه عمومی و ادبی آزربایجان شمالی بکند. فارغ از اندیشه توطئه و اقدامات بازدارنده استالینیستی در سرتاسر جماهیر متحده ، قدرت و امکانات مسکو به همه می چربید. حاصل کار می توانست بسیار وحشتناکتر از چیزی باشد که الا شاهد هستیم. زبان روسی عرصه را بر همه تنگ می کرد. چون زبان انقلاب بود و قویتر از این ، همه باید میهن پرست ! باشند.
یکی از نویسندگان قزاق در مصاحبه ای با یکی از نشریات دانشگاه آنکارا گفته بود ، چنانچه استقلال چند سالی بیشتر طول می کشید ، احتمالا قزاقی جای خود را به روسی می داد. این داستان مشترک همه زبانها در داخل شوروی بود. البته شوروی امکاناتی برای آفرینش ادبیات به این زبان ها داد که در تاریخ هرگز مشاهده نشده بود. ولی چه کسی می تواند تضمین کند که در چنین حالتی انسانها به زبان محلی خود اهمیت خواهند داد. چنان اهمیتی که حیات زبانشان بی دغدغه تا آخرالزمان تداوم داشته باشد. هیچ کس !
طی چنین فرایندی لغات روسی فراوانی وارد زبانهای دیگر ، از جمله آزربایجانی شد. این لغات در آفرینش های ادبی و موسیقی بکار می رفتند و از همین طریق باعث اولین جدایی ها در عرصه فرهنگ عمومی بین دو ساحل آراز می شدند. ولی از جهت دیگر آزربایجان جنوبی می توانست از سیل لغات آزربایجانی جدید نیز استفاده کند. به این ترتیب نویسنده ای در آزربایجان جنوبی گنجینه لغات بزرگتری نسبت به دیروز نزدیک در اختیار داشت. ولی او امکانات بیشتری حتی از نویسنده شمالی داشت. لغات ترکی استانبولی نیز از طرق مختلف می توانست در جنوب نفوذ کند. الان نویسندگان آزربایجانی در جنوب و شمال از این جهت در موقعیتی عکس هم قرار گرفته اند. در حالیکه تا قبل از استقلال ، جنوب از این جهت موقعیت بهتری داشت ، ولی الان در شمال این اشتیاق زیادتر دیده می شود. باید توجه داشت که این مساله از جهت اختلافی که در زبان دو سوی آراز می تواند ایجاد کند ، کم خطرتر از لغات روسی نمی تواند باشد. به هر حال هرگونه تصمیم گیری کلان در امور زبانی در شمال ، باید نقطه نظرات جنوب را هم لحاظ کند.
همه موارد مطرح شده در بالا ، در مقیاس فردی نیز صحیح است. ما در موقعیت تاریخی خاصی هستیم. هر روز خطر بیشتری زبان ما را تهدید می کند. در چنین موقعیتی نباید انرژی مبارزه بیخود و بی جهت تلف شود. ما باید همزمان در عرصه فارسی و ترکی دست به آفرینش بزنیم. در عرصه ترکی فعلا باید از هرگونه بلندپروازی بیمارگونه اکیدا خودداری کنیم. بحث برسر این نیست که " بیلی یورد " را می توانیم بکار ببریم یا نه . مساله این است که فعلا برای این کار ها بسیار زود است. باید زبان ترکی در آزربایجان زنده باشد تا چنین بحثی محلی داشته باشد. برای زنده نگه داشتن این زبان نیز باید به زبان عمومی مردم آن بنویسیم. این مساله دلخواه هیچ کس نیست ولی اجباری تاریخی است. برای رسیدن به هدفمان مجبوریم اینگونه رفتار کنیم. " بیلی یورد " را هیچ کسی از عوام نمی فهمد. و صرفا با تبلیغ و آموزش آن نمی توان به این نتیجه رسید که زبان ما از نابودی نجات یافته است. در دهات دور افتاده نیز دیگربچه ها به نگین انگشتر " قاش " نمی گویند ، چه رسد به یادگیری " بیلی یورد" ما.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14782666-115026655332790531?l=denizlik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://denizlik.blogspot.com/feeds/115026655332790531/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14782666&amp;postID=115026655332790531&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/115026655332790531'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/115026655332790531'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://denizlik.blogspot.com/2006/06/blog-post_14.html' title=''/><author><name>Azerbaycan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14782666.post-115026643357768490</id><published>2006-06-14T09:50:00.000+03:30</published><updated>2007-05-02T01:50:00.806+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;در انتظار خود&lt;/span&gt;


&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اشاره&lt;/span&gt;:

این مقاله خارج از چارچوب موضوع وبلاگ نوشته می شود. بیش از چند ماه است که بدلیل مشکلات شخصی ، موفق به نوشتن نشده ام. مشکلاتی که پیش آمدنشان در تکامل من بسیار موثر و البته تکان دهنده بود. در این مدت ذهن من به بازتعریف انسان پرداخت. انسانی که بدلایلی بسیار خوشبین به آن بودم. اما بعد از این اتفاق مهم ، شاید واقع بین تر شده ام. انسان ثابت کرده است ، کارهای بسیار بزرگی می تواند انجام دهد و لیکن بشرطها و شروطها. از جمله یافته های بشر سنتی ، اعتقاد به منجیان آسمانی می باشد. در این نوشته ، سعی در تبیین این قضیه خواهم داشت. امیدوارم بزودی باز در چارچوب اصلی وبلاگ در خدمت دوستان و هماندیشان باشم.

&lt;span style="font-size:130%;"&gt;متن اصلی&lt;/span&gt; :

لزومی ندارد که اهل مطالعه باشیم و با کتابهای تاریخ ادیان سر و کار داشته باشیم تا با این مسا له روبرو شویم. بارها و بارها در لحظات سخت زندگی برایمان پیش آمده است و پیش نیز خواهد آمد که توانایی انجام کاری را نداشته باشیم و دلمان بخواهد که کاش موجودی و یا نیرویی که توان کمک به ما را دارد ، الان وارد قضیه شود و همه چیز را به سود ما پایان دهد. آخرین موردی که برای من اتفاق افتاد شش ماه پیش بود. و اینکه علیرغم میل واقعی خود ، دوباره کی و کجا ، دوباره از این نیرو ها کمک خواهم خواست ، را الان نمی دانم. مطمئنا در آن لحظه به این قضیه نیز فکر نخواهم کرد که این نیرو ، تا بحال به من ، واقعا چه کمکی کرده است!
این که انسان همه موفقیتها را به دست خود به چنین موجوداتی و نیروهایی نسبت دهد و در نقطه مقابل آن همه ناکامی ها و شکست ها را به خود نسبت دهد و یا آن را به لحظاتی نسبت دهد که از حمایت چنین نیرویی برخوردار نبوده است ، مسا له ای شگفت و کند و کاو در آن خالی از فایده نیست. ما به عنوان موجودی انسانی که در لحظه خاصی از زمان و در نقطه خاصی از مکان ، خود را به عنوان موجود درک می کنیم ، چگونه و از چه طریقی این اعتقاد را پیدا می کنیم ؟ چگونه است که گاهی به بیهودگی آنها پی می بریم ، اما باز در لحظات حساس ، آنها ، وجود ما را تسخیر می کنند ؟
مطمئنا تصدیق خواهید کرد که این اعتقادات ، از راه تعالیم مذهبی و فرایند جامعه پذیری در ما نهادینه می شوند. آن هم در سنینی که ما قادر به تفکر نیستیم. فقط می توانیم پذیرای هر تعلیمی باشیم. من الان باید یک مومن مسلمان از نوع شیعه دوازده امامی باشم. به خدای واحد و نبوت محمد و امامت دوازده امام که آخرینشان چند صد سال است غیبت کرده اند وروزی در آخرالزمان خواهند آمد ، اعتقاد داشته باشم. بی اغراق ، اعتراف می کنم که در برابر همه اینها مقاومت می کنم و کو چکترین باوری به این مسائل ندارم. و این مسا له باعث نشده است که من دزد ویا قاتل شوم. با این حال ، این آموزشها در کودکی انجام می شود و تعلیمات کودکی در هر زمینه ای که باشد ، معمولا بهترین نتیجه را می دهد. این مساله تنها شامل آموزش مذهبی نشده ، و آموزش های دیگر را نیز شامل می شود. آموزش زبان و احساسات نیز چنین است. همه ما سعی می کنیم که انگلیسی را مثل زبان مادری خود یاد بگیریم ، اما اندکی از ما موفق به این کار می شوند. طبعا در فرانسه نیز همینطور است و در فنلاند و در همه جا. حال اگر من از والدینی در ترکیه متولد می شدم ، این اعتقادات من چه تفاوتی می توانست داشته باشد ؟ حداقل شیعه نبودم. در مجارستان چطور ؟ حتی مسلمان هم نبودم. در اسرائیل چطور ؟ من احتمالا یهودی می شدم و از نوع صهیونیست آن ! هند و چین ومغولستان چطور ؟ بودایی و برهمایی و شامانیست ! و آن موقع باید چیزی می شدم که بعضا در موقعیت کنونی خود ، آنها را بت پرست می دانم و به آنها می خندم.
حتما متوجه شدید که من چقدر در مسلمان ویا مسیحی و یا شامانیست بودن خودم می توانم مختار باشم. حال آیا هنوز هم می توان این تعالیم را ایمان نامید ؟ مطمئنا آنها می توانند دین من باشند و حتی بر خلاف خواست قلبی من ؛ ولی اینکه من تا چه حد می توانم به هر کدام از آنها مومن باشم ، مساله متفاوتی هست. حال که به اینجا رسیدیم ، می خواهم سوالی را مطرح کنم ؛ اینکه من مسلمان ویا مسیحی و یا بودایی باشم ، چقدر به شما اطمینان می دهد که در برخورد با من بصورت یک غریبه ، اطمینان حاصل کنید که من دزد نیستم ؟ تروریست هم نیستم ؟ آدم خوبی هستم برای اینکه اگر در فرودگاهی شلوغ می خواهید از سرویس بهداشتی استفاده کنید ، وسایلتان و یا بچه کوچکتان را بمن بسپارید؟ به عبارت دیگر ، الان در قرن بیست و یکم ، خوب و بد بودن انسانها ، چه رابطه ای با دین آنها دارد ؟ آیا واقعا مسلما نها خوب هستند و هندوها بد ؟ اگر چنین نیست ، چرا فکر می کنیم که برای بهشت رفتن حتما باید شیعه باشیم و دیگران حتی اگر خوب هم باشند ولی چون صرفا به خداوند به همانصورتی که ما اعتقاد داریم ، اعتقاد ندارند ، پس به بهشت نمی روند ؟ به خود جواب دهید. آیا آنها به بهشت ما نمی روند ویا به هیچ بهشتی نمی روند ؟ در مقابل این سوالها ، سوالی دیگر نیز مطرح می کنم. تصور ما از یک مسیحی و یک هندو چیست ؟ مطمئنا وقتی بشنویم که کسی هندوست ، بیشتر از آنکه تعالیم هندوئیسم را در ذهن خود مرور کنیم ، انسانی را تصور خواهیم کرد که رنگش سرخ و سیاه و لباسش گشاد و سنتی و بلند و احتمالا خالی بر پیشانی دارد و موقع ادای احترام ، دستهایش را به هم نزدیک می سازد و سرش را بالا و پایین می کند. و تصور یک مسیحی نیز می تواند به صورت مردی بور و سفید و روشن و درکت وشلوار و کراوات وی و شاید قد و بالای وی خلاصه شود. من می پرسم آیا این معنی دین است ؟ این نمودهایی که ما به عنوان دین نسبت دادیم تنها نمودهایی فرهنگی بودند. اگر تعدادی از اینها به عنوان باور دینی به ما آموزش داده می شود نیز ناشی از جنبه فرهنگی دین ویا کارخانه فرهنگی دین می باشد. در همه ادیان نکته اصلی آنقدر واضح است که دلیلی برای تبلیغ آن نیز بر جای نمی ماند. و زایداتی که نه به عنوان نکته اصلی بلکه به عنوان آداب و اصول مطرح می شوند ، باعث فرق و تفاوت آنها می شوند. اینها موارد کلیدی هستند ولی نکته اینجاست که آنها ربطی به خدا ندارند بلکه زاییده ذهنی هستند که به شدت متاثر از فرهنگی است که به آن تعلق دارد. آگاهی به این قالب فرهنگی هرچند بصورت مجرد نیز دارای فایده می باشد و می تواند در برخورد اپیستمولوژیک و هرمنوتیک کاملا بشر را یاری دهد و لیکن از طرف دیگر نیز مفید خواهد بود ، بدین ترتیب که درک چرایی دخالت دادن ایده های ذهنی بشر در بستر ادیان به ما کمک خواهد کرد تا شناختی دقیق و حتی روان شناختی از ذهنیت انسان و موجودیت تاریخی آن به دست دهیم. از طرف دیگر چنانچه این مساله در تاریخ خانه کرده است و همزمان در مکان های مختلف و فرهنگ های مختلف خود را نشان داده است ؛ پس باید در پشت همه آنها تجربه مشابهی قرار گرفته باشد. البته در این مورد نباید ذوق زده شویم. درک چرایی این کار مطمئنا عملی است. ولی تبیین آن در محیط فرهنگی ما امکان پذیر نیست. همین مساله باعث سطحی کاری نیز می شود. البته مایوس هم نمی توانیم بشویم. چون آنچه اهمیت دارد نه درک چرایی ، بلکه درک چگونگی آن است. اهمیت درک پروسه چگونگی اینجاست که هنوز هم ادامه دارد. چنانچه بشر امروزی درک خود را در این مورد بتواند وارد فرهنگ عمومی کند ، بسیاری از سیاستمداران عصبانی خواهند شد. البته فشار عصبی در ذات کار سیاسی است. ولی معرفت راه خود را خواهد رفت. سیاست هم می تواند راه خود را برود.
تجربه مشترک بشری که باعث شده است آرزوهای وی در قالب مذهب نمود پیدا کند چه می تواند باشد ؟ درک کلی این قضیه چندان مشکل نیست. به نظر من مساله عدالت در قلب این مساله قرار دارد. بیشتر توضیح می دهم. چنانچه ما می توانستیم چرایی قضیه را نیز در اینجا مطر ح کنیم ، می توانستیم نیتی را که در این مساله دخیل بوده و ماهیت بانیان آن را هم در نظر بگیریم. ولی به همین مساله چگونگی بسنده می کنیم.
همه جواب ما در تاریخ است. چنانچه هنوز در دوران الهه ها بسر می بردیم ؛ من به خدای تاریخ احترام می گذاشتم. چون فقط او همه جوابها را می داند. باید کیفیتی مشابه در تاریخ انسان وجود داشته باشد. و جواب ما در انجا خواهد بود. بیایید خودمان را جای یکی از نیاکانمان بگذاریم. چندین هزار سال در تاریخ به عقب مسافرت کنیم. چه چیزی می توانیم تصور کنیم. احتمالا همه در تدارک آذوقه برای زمستان هستند. بزرگترین جدال انسان هایی که نمی توانند از کنترل بر طبیعت حرف بزنند ، تلاش برای زنده ماندن خواهد بود. " بودن یا نبودن ، مساله این است ". انسان های آن دوران ، این حرف را بهتر می فهمیدند. انسان فقط به مدنیتی ابتدایی دست یافته بود. چیزی که ما هم بعد از هزاران سال هنوز کاملا لمس نکرده ایم. برخوردهایی که به خاطر منابع غذایی و غذا پیش می آمدند مهم ترین شکل جنگ خارجی می توانست باشد. اجتماعی از انسان های دیگر که بدلیل محیط جغرافیایی نامناسب و یا سایر احتمالات نتوانسته بودند تدارک غذایی کافی داشته باشند بر سر منابع غذا می جنگیدند. طبق تحقیقات سر ویلیام جونز همه اقوام هندواروپایی تا چند سده قبل افسانه های زنده ای داشتند که مربوط می شد به دسته ای از جنگجویان قبیله ای که برای بازپس گیری گله ای دزدیده شده می رفتند. طبق این یافته ها در آن سال ها و برای هزاران سال دیگر این مساله ای مطرح بود. در این بین نگرانی اصلی از مساله غذا می توانست به مساله امنیت و در مهمترین شکل آن ، امنیت جانی تعمیم پیدا کند. شب یا روز فرقی نمی کند ؛ شما در حال انجام شکار و یا چوپانی بودید. و ناگهان با خبر می شدید که قبیله شما و یا هر شکل ابتدایی اجتماعی که به آن تعلق داشتید ، مورد حمله قرار گرفته است وهمه منابع غذایی را از دست داده اید. علاوه بر آن خانواده شما هم از بین رفته است. شاید هم قبیله شما اطلاع پیدا می کرد که شما در محل انجام مسئولیت خود غارت شده و احتمالا کشته شده اید. تاکید بر قبیله به عنوان موجودیتی که به شما به عنوان نیروی کار برای تداوم موجودیتش احتیاج دارد ، در مقابل خانواده تصادفی نیست. چون خانواده تا زمانیکه مساله دلبستگی به صورت حالتی متعارف مقبول نیافتاده بود ، نمی توانسته به مفهوم امروزی مطرح باشد. صرفا رابطه ای در حد برآوردن میل جنسی. به همین دلیل هم ، در چنین دورانی اشکالی از نگاه ابزاری به زن را می توانیم سراغ بگیریم. پدر و برادر ها می توانستند با دختران ، مادران و خواهرها ازدواج بکنند. البته کاربرد کلمه ازدواج هم نمی تواند در این مورد صحیح باشد وباید شکلی از مالکیت را در نظر بگیریم. مساله فروش آنها هم مطرح می شود. هنوز هم قبایلی در آفریقا ، آمازون و جزایر اقیانوس آرام وجود دارند که شکل خفیف تری از این رفتار را با زنها دارند. زن ها چون در تامین افتصادی نقش چندانی ندارند ، به صورت متفاوتی این نقش را انجام می دهند. البته بشر امروز عادت دارد تا رفتار های دیگران را نکوهش کند. حتما از اینکه فهمیدید هنوز هم در قبیله ای زنی را با تفنگی می شود عوض کرد ، خیلی ناراحت شدید. در حالیکه مساله در یافت پول از داماد ، موقع ازدواج دختر از جانب پدر و برادران دختر ، دقیقا تداوم همین سنت است. احتمالا حالا هم عصبانی شده و به من فحش می دهید. در حالیکه همه همین تلقی را از فرهنگ و رسوم خود دارند. البته در یک قسمت متاسفانه حق با شماست. اینکه وقتی سنتی بوجود می آید وچندین هزار سال هم دوام می آورد ، بدین معنی می تواند باشد که ضرورتی در پشت آن نهفته است. بله ، هنوز هم مساله تامین در کار است.
انسانی که چنین نگرانی هایی در محیط اجتماعی وی به صورت فراوانی پیدا می شود ، چه آرزویی می تواند داشته باشد. او انواع قربانی ها را می دهد. هر چه درخواست مهم تر باشد ، قربانی هم ، ارزشمندتر می شود. قربانیان پسری که شاخصه های مهمی نیز دارا باشند ، مثل زیبایی ، محبوبیت و شجاعت ، در اینجا وارد تاریخ می شوند. در مورد قربانیان دختر ، مساله کمی غامض تر است. احتمالا جوامعی بوده اند که در آنها مساله دلبستگی و حس دوست داشتن ، بوجود آمده بوده است. در این جامعه قربانی دختر با نیتی مشابه جوامع قبلی انتخاب می شده است. ولی در جوامع دیگری ، احتمالا بخاطر زیبایی انتخاب می شده اند. در این مورد ماهیت خدایان نیز باید مورد توجه باشند. در این بین شاید جوامعی هم باشند که خواسته اند به خدایان کلک بزنند. و از دیدگاه خود موجودی بی مصرف را به آنها تقدیم می کرده اند. در این جوامع احتمالا دخترها به اندازه یک بزغاله هم ارزش نداشته اند. ولی همه این اقدامات فقط در حد تلقین روانی کارکرد داشته اند. عملا باز هم مصیبت ها تکرار می شده اند. مگر به صورتی اتفاقی. البته قضیه همیشه به این وضوح نبود. مسائل مربوط به انسان پیچیدگی های خود را دارد. ما به عمد مدلی ساده را انتخاب کردیم تا منظور خود را بیان کنیم. شواهد متعددی در دست است که نشان می دهد ، در ادیان ابتدایی کشاکشی دائمی بین انسان ها و خدایان وجود دارد. در اسطوره های یونانی بوضوح این مساله را می توان دید. انسان از هر بهانه ای برای در رفتن از دست خدایان استفاده می کند. علت این مساله این می تواند باشد که خدایان تجسم نیروهای حاکم بر این دنیا بودند. کسی زلزله را خوش نمی دارد. حال اگر کم کم اعتقاد پیدا می کرد که ابن خدای جهان زیر زمین ویا خدای جهان مردگان است که باعث زلزله می شود , چه احساسی می توانست داشته باشد. او برای راحت شدن خود قربانی می داد. ولی مترصد فرصتی بود تا نفرت خود را هم بروز دهد. در مطالعه افسانه معروف سومرها ، یعنی افسانه گیلگمش هم این را شاهد هستیم. گیلگمش وقتی مرگ دوست خود را می بیند ، فنا پذیری خود را به یاد می آورد. به یاد می آورد که با وجود حاکمیت او بر انسان ها و دارا بودن قدرت بدنی و هوش فراوان ، او هم انسانی بیش نیت. ومرگ سرنوشت هر انسانی است. حالتی که در این موقع به او دست می دهد ، همان حالت « هراس » است که در فلسفه اگزیستنسیالیستی توسط سورن کی یر کیگور ، مارتین هایدگر ، فریدریش نیچه ، ژان پل سارتر ، آلبر کامو ، فرانتس کافکا و حتی نویسندگان نیهیلیستی چون ایوان تورگنیوف و تولستوی مطرح می شود. ولی او تسلیم نمی شود. مثل دومرول در افسانه های ترکی که تصمیم می گیرد با عزرائیل بجنگد ، او هم به مصاف خدایان می رود. در اینجا او حرف جالبی می زند. وقتی به خدایان رجوع می کند تا اورا عمری جاودان دهند و با امتناع آنها روبرو می شود ، به سراغ تنها انسانی می رود که این حالت را پیدا کرده است. او هم امتناع می کند و می گوید این امکان ندارد و تفاوت خدایان با انسان ها در همین است. گیلگمش در این هنگام به او می گوید تو هم چون من هستی. چطور تو توانستی ! پس من هم می توانم. دقت در برخورد گیلگمش با خدایان ، خالی از فایده نیست.
حالا انسان خیلی از مسائل را می توانست درک کند. و حتی شاید بهتر از ما. چون هنوز مفهوم قداست اختراع نشده بود. ولی تاریخ به شکل دیگری پیش می رود. بشر کم کم به خدایان و بعدها به خدای واحد ایمان پیدا می کند. کم کم این مساله پیچیده تر می شود. ادیان در قالب پیامبران جدید اصلاح می شوند. به عقیده کارل یاسپرس عمده ترین فعالیت انسان ها برای ساختن دین جدید واصلاح ادیان سابق ، تقریبا در تمام دنیا طی فاصله زمانی پانصد سال قبل از میلاد تا حدود میلاد مسیح انجام می گیرد. شاید تمدن و فرهنگ بشری با اختلافاتی جزئی در تمام دنیا به این حد رسیده بود تا چنین کاری را بکند. در طی این پانصد سال در هند بودیسم اصلاح می شود ،اوپانیشادها به وجود می آید و بودا ظهور می کند. در چین لائوتسه و کنفوسیوس مطرح می شوند بنیان تمامی فلسفه چین را می ریزند. در بین یهودیان نهضت های مختلف مذهبی پیدا می شود و الیاس و ارمیاس ظهور می کنند. رزتشت و مانی در ایران ظهور پیدا می کنند. گنوسی ها هم در سرزمین های رومی در شام. ظهور مسیح هم در همین چارچوب مطرح است. در یونان همه چیز با هومر می آغازد و سیلی از فلاسفه بوجود می آید : پارمنیدس ، هراکلیتوس ، سقراط ، افلاطون ، ارسطو ، همینطور تراژدی پردازان بزرگ و ارشمیدسو خیلی از نوابغ دیگر. بزرگترین تحول فکری در جهان در این پنج قرن رخ داده است. و در همه این ادیان تازه ظهور و اصلاح شده به آمدنمنجی بشارت داده اند. بشری که هنوز مشکلاتش حل نشده است ، موضوع و سوژه همه این دین هاست. مشکلات انسان شکل عوض کرده اند ولی هنوز وجو دارند. امپراتوریهای ایران ، روم ، چین و خزرها و همین طور حکومت های دیگری در آمریکا و آفریقا وجود داشتندو کارشان به هر دلیلی که می توانند داشته باشند ، جنگ و خونریزی بود. تسلط بر چراگاه ها ، راه های بازرگانی ، گرفتن مالیات و انتقام و... از دلایل این جنگ ها بودند. ولی کسی که می جنگید و کشته می شد انسان بود. بعضا نه در میدان جنگ ، بلکه در خانه و چرا گاه خود. مثل دیروز ! حالا این انسان کم کم دارد آرزویی را بوجود می آورد که ادیان جدید هم به او ندادند. عدالت ، صلح ، امنیت. همه ادیانی که بشر به خود دید ، نتوانستند مشکلات اصلی او را حل کنند. به نظر شما مشکل اصلی انسان ها تعدد خدایان و یا مومن بودن به پیامبری کهنه بود و یا اینکه او در محیطی نا عادلانه داشت زندگی می کرد. می کشت و کشته می شد. می دزدید و از او هم می دزدیدند. غارت می کرد و غازت می شد. زنش را می دزدیدندو زنشان را می دزدید. آیا دین جدید توانست این مشکلات را حل کند ؟ نظر شما چیست ؟
به نظر من ادیان جدید تا حدودی موفق بودند. آن ها برای پاسخگویی آمده بودند وبرای این کار تجهیز شده بودند. زمیته هم آماده بود. در این دوران انسان ها ادیان جدید را با کمترین مقاومت پذیرفتند. مقاومت هایی که صورت گرفت از جانب کسانی بود که از سیستم قبلی نفع می بردند. چون اصلا فلسفه دین همین است. ادیان جدید خدایان پیشین را بر انداختند. بعظا خدایانی جدید وبعظا هم خدایی یکتا را به جای آن ها معرفی کردند. این مساله تا حدی نشانگر تغییر شناخت تاریخی بشر بود. چنانچه اهمیت بیشتری برای این قضیه قائل شویم ، پس باید موج ادیان جدیدی را در مناطقی که مردمانش هنوز به خدایان متعدد و یا خدای قبلی اعتقاد داشتند ، شاهد باشیم. و میدان جنگها هم باید به آنجا منتقل شود. مثلا به هند و آفریقاو سیبری. ولی در این مناطق نه دین شالوده شکنی پیدا شد ونه میدا نهای نبرد بزرگی. من می خواهم نتیجه گیری کنم که برغم تصور ما ، پیامبران ماموریت دیگری داشتند. جامعه محل ظهور آنها ، این ماموریت را به شکل انتظاری که ازنیروهای مافوق بشری داشتند ، به آنها می داد. ادیان جدید نگرانی های اصلی آن ها را می شناختند. تاکیدی که بر مهربانی نسبت به هم ، بر ازدواج و حرمت خانواده ، تحریم ازدواج درون خانواده ای ، تساهل و یا سختگیری در برابر مصرف مشروبات ، تحریم دزدی و ربا خواری می شد ، با لیست نگرانی های انسان ها در این جوامع کاملا منطبق است. دین جدید انتظار انسان از خداوند بود. آرزویی که هر روز می کرد. آرزویی که الان هم انسان های گرفتار بی عدالتی آن را دارند. دین جدید انتظاری بود که انسان از خود داشت.
با همه این تغییرات ، کسانی بودند که خواسته و نا خواسته مانع موفقیت این اصلاحگران می شدند. تضاد هایی که حالا به اسم دین پیدا می شدند ، باعث می شدند تا اوضاع فعلی تفاوت چندانی با قبل نداشته باشد. اگر دیروز حکومتها بخاطر مالیات و چراگاه و منافع دیگر آن ها را می کشتند ؛ امروز به بهانه تفاوت مذهب ، خونشان مباح می شد و غارت اموالشان حلال. اگر تا دیروز زن و فرزندانشان را می دزدیدند ، امروز آنها را به اسیری می بردند و به کنیزی و همسری می گرفتند. واقعا چه چیزی رخ داده بود ؟ آن اندیشه اصلاحگر چه شده بود ؟ جواب در ترکیب آن با سیاست نهفته است. دین جدیدی که دیگر نمی توانست کاری بیشتر انجام دهد ، باعث می شد تا آرزوی بشر در دلش ، همچنان زنده بماند. حالا که قاتل خانواده ام را نمی توانم مجازات کنم ؛ می سپارمش به خدا ! حداقل بعد از این آرزو ، دل آرزو کننده خنک می شد. ولی از یاد نبریم که این آرزو حاصل یک نا امیدی بود. نا امیدی از رسیدن به آرزوی عدالت خواهی. موسسان ادیان این نکته ظریف را در قالب اشاعه اعتقاد به منجی در آخرالزمان بیان کردند. انسان هنوز هم آرزوی عدالت را دارد. پس کی این آرزوی او برآورده خواهد شد ؟ جواب اینجاست. در اعتقاد وایمان بیشتر ادیان به یک منجی. این اصلا اهمیت ندارد که این منجی مسیح است یا امام دوازدهم شیعیان ، سوشیانس زرتشت است یا بودای هندو. اهمیت دادن به این قضیه از جنس همان اختلافاتی است که باعث تلقی ناعدالتی شد. اگر مساله ای اهمیت نداشته باشد همین مساله است. اینکه چه کسی ظهور خواهد کرد ؟ انگار در محیطی وحشت زا ، در خانه ای پناه گرفته ایم و می دانیم کسی در را خواهد زد. و باید مطمئن باشیم که در زننده ، همان کسی باشد که ما منتظرش هستیم. وگرنه ما را اذیت خواهد کرد. حالا اگر این منجی با این اوصاف بیاید ، انسان ها چه کار خواهند کرد ؟ با این شرایطی که ما برای ظهور قائلیم ، اگر او بودای من نباشد ، اصلا از کجا معلوم که شیاد نباشد ؟
آرمان عدالت ، مادر همه ادیان است و ناکامی ادیان ، مادر اندیشه ظهور. اگر اندیشه ظهور از آرزوهای ما بر خواسته است ، چرا به این نتیجه نمی رسیم که حتی آمدن این منجی هم کاری را درست نخواهد کرد. او چنانچه بیاید ، چه کاری خواهد کرد ؟ باز هم جنگ و خونریزی. پس باز هم آرزوی یک منجی دیگر. احتمالا او چنین ابداعی خواهد کرد ، چون ما آرزویمان را از زبان او خواهیم شنید. بیایید این طور به قضیه نگاه کنیم. ما چرا منتظر او هستیم ؟ به این پرسش جواب بدهیم. من منتظر او هستم ، تا چند نفری را که به من ، فکر می کنم ، ظلم کرده اند و من نمی توانم در دادگاه علیه آنها اقامه دعوا کنم ، به جزا برساند ! این مساله را به آرزوهای دیگر من وشما تعمیم می دهم. بسیار خوب اگر آرزوهای ما ، مربوط به انسان است ؛ انسانی که در همسایگی ماست، در شهر ماست، در کشور ماست ، و در این جهان است. چرا ما منجی خودمان نباشیم؟ چرا ما کاری را که او باید بکند ، خودمان انجان ندهیم؟ شاید بگویید ما که قدرت او را نداریم. صبر کنید ، و کمی به آرزوی قلبی خود فکر کنید. شما دیگر در جامعه غیر متمدن چندین هزار سال پیش زندگی نمی کنید. پس مشکلاتتان هم فرق می کند. البته نه خیلی. ولی از مضرات جامعه متمدن ما این است که آرزو های دیگران جای آرزوهای ما نشسته است. از طریق رسانه ها. ما انتظار پیدا کرده ایم که اگر او بیاید ، فلان حکومت را از بین خواهد برد. ما چه شناخت واقع بینانه ای از این آرزومان داریم. آیا محیطی که به من ظلم می شود ، در حیطه اقتدار آن حکومت است ؟ نه . مشکلات من اینجاست. پس مقصر هم اینجاست. و کسی که باید مجازات شود هم ، اینجاست. نه جایی دیگر. چنانچه ما انسان ها به انتظار خودمان از این منجی ها واقعا اعتقاد داشته باشیم ، باید این مساله را هم مد نظر داشته باشیم که می توانیم اهریمن آرزوهای دیگران هم باشیم. ما هم به کسانی ظلم کرده ایم و در سیستم منجی سالار ، ما هم باید تاوان پس دهیم. اگر این مساله جلو چشم ما باشد ، دیگر منجی در کار نخواهد بود. ما منجی خودمان هستیم. پس از همین فردا نه حق کسی را ضایع می کنم ونه به کسی چنین اجازه ای را می دهم. اگر همه چنین دیدی پیدا کنیم ، مطمئن باشید خیلی از مشکلات حل خواهد شد. البته نه همه ! واقعیت را باید پذیرفت. بعضی نا عدالتی ها فقط از نظر ما نا عادلانه اند. متاسفانه هیچ راهی برای این مشکل وجود ندارد ؛ مگر پیشگیری. به هر حال همه می توانند منتظر باشند. اما مطمئن باشند که هرگز کسی نخواهد آمد. چون ما منتظر خودمان هستیم. به این باور باید برسیم. منجیان در قالب فرهنگی ظهور خواهند کرد که ما بوجود خواهیم آورد ، نه در قالب یک شخص.
1385-02-04&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14782666-115026643357768490?l=denizlik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://denizlik.blogspot.com/feeds/115026643357768490/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14782666&amp;postID=115026643357768490&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/115026643357768490'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/115026643357768490'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://denizlik.blogspot.com/2006/06/blog-post.html' title=''/><author><name>Azerbaycan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14782666.post-113020262685793821</id><published>2005-10-25T04:38:00.000+03:30</published><updated>2005-10-25T04:40:26.870+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;  نگاهی به سیر تکوینی حقوق اقلیتها
---------------------------------------------------------------------

اول: نگاهی اجمالی به حقوق اقلیتهای ملی ودینی در جهان

آدمی را چه آفریده ویژه خداوند بدانیم و چه محصول فرایند مورد نظر داروینیسم ؛ تنها اندک مدتی بعد از ازدواج آدم و حوا و پیدایش کثرت کمی و کیفی در جمعیت ، طبع و عادات وی ، دچار افتراقها و تفاوتهای عمیق می بینیم.
              مطابق اسطوره های ادیان آسمانی این کثرت در برخی وجوه مثل زبان ناشی از غضب خداوندی بود. پادشاهی ستمگر برجی ساخت تا خداوند را در فراز آن به قتل رساند و در نتیجه آن ، خداوند عصبانی شد و خواست انسانها را تنبیه کند. پس انسانها در حالیکه به زبان واحدی سخن می گفتند ، خوابیدند و چون بیدار شدند ، هیچ کدام زبان دیگری را نمی فهمید. از منظر علوم بشری نیز این تنوع ، منشایی معلوم دارد. در حیطه مسایل طبیعی و زبانی نیز ، زبان ، محصول تکامل چندگانه و تنوع شرایط طبیعی ، زیستی ، اجتماعی و فکری انسانها در طول چندین هزار سال می باشد. البته دیدگاههای دیگری نیز وجود دارند. هر دو دیدگاه وجود کلمات مشابه را در زبانهای مختلف به نفع استدلال خود مصادر می کنند و وجود این تشابهات را بعظا ناشی از ریشه مشترک و روزگار وحدت طلایی می دانند. دیدگاههایی نیز این تشابهات را ناشی از برخوردها و تبادلات فرهنگی و تمدنی و در نزدیکترین شکل به اندیشه مذهبی  ، ناشی از قرابتهای خانوادگی می دانند.
            با همه  این توصیفها ، آدمی با تنوع زبانی وفرهنگی ، که علیرغم ورود سایر پارامترها و فاکتورها همچنا ن اصلی ترین عوامل ملت سازی بشمار می روند؛ در سطح کره  خاکی عرض اندام کرد. کم کم بر آوردن حوائج مادی ومعنوی وی رابران داشت که به تداخل و رابطه با ملل دیگر نیز بیاندیشد. به تصادف یا اجبارو اختیار چنین تداخلی بوجود آمد ولی همواره در هرگونه تداخلی نیز بر حسب علتهایی ، اصالت یکی ازموارد بالارابرای خود و به عنوان شاهد تاریخی حفظ کرد. مثلأ باوجودتکلم هزاره  ها در افغانستان به تاجیکی ، باوربه مغول بودن شدیدأ دربین آنها وجود دارد ویا وجود انواع جریان های سیاسی واجتماعی وتاریخی ، مردمان آذربایجان همچنان گذشته، به ترکی صحبت می کنند.  درچهارچوب امپراتوری های سنتی وکلاسیک این مساله مشکل خاصی بوجود نمی آورد. ودرقلمرو امپراتوریها، ملل مختلف ، درکنار هم زندگی می کردند. البته بدون شک پایه  این دستگاه سیاسی واجتماعی ، زورواجبارحکومتی بود. زمانی ترکها در قالب انواع اقوام ، برسرزمین های مرکزی وشرق روسیه  فعلی حکم می راندند ، زندگی می کردند ودر آن می مردند.  ولی با پیدایش امپراتوری رومانوف ها و ضعف امپراتوری های ترک ـ مغول ؛ امپراتوری تزارها آنها را درهم کوبید و آنها نیز امتیازات تاریخی خود را به نفع تکنولوژی ونهادهای مدرن روس ها واگذار کردند . جنگ وجدالهای اولیه نشان از آن می دهد که این ملتها هیچگونه رضایتی به این کار نداشتند. آنها را واداربه سکوت تاریخی ودادن بهایی گزاف کردند. واکنون در جنگهای مختلف روسها با ملل مختلف ، ترکها نیز پابه پای آنها می جنگند وگاهأ حتی بیشتر هم کشته می شوند!
اگر چه این بررسی موردی مربوط به روسیه است. ولی با اندک بیطرفی در همه کشورهای چند ملیتی کنونی ، از جمله ایران، می توان این مساله رادر گذشته دور ، قرون وسطی و سالهای معاصر مشاهده کرد.
عامل دیگر گردآوری ملل مختلف در یکجا ، دین بود. گسترش دین با استفاده از حربه  جنگ والبته گاهی نیزابزار شدن دین در دست امپراتوران ، همانند کارخانه ای عمل می کرد که محصولات آن انسانهایی با دین یکسان ولی زبانها وفرهنگ های مختلف بود. اگرچه وارثان دیدگاه مذهبی ادعا دارند که  جنگجویان مذهبی ، همواره برای آنهاعدالت وبرابری رابه همراه می آوردند. ولیکن استفاده ازدین به عنوان ابزار یکسان سازی می تواند این نظر راتائید کند که حداقل استفاده از این ابزاردرمناطق مختلف ، نتایج متفاوتی داشته است. درجوامع اروپایی دین گرچه در ابتدا عامل تداوم یا ظهورامپراتوریهای دینی باملیتهای مختلف شد ؛ مثل امپراتوریهای روم ، شارلمانی ، آنگلوساکسونها واسلاوها. اما کم کم با تمیز قایل شدن بین دو بعد معنویات فرهنگی وملی ، مثل زبان ، ادبیات ، موسیقی وفرهنگ ؛ ملل مختلف البته ، باتلاشهای بسیار قادر به تعریف دولت ملی برای خود شدند واکنون  تقریبا در کل اروپا میتوان فقط از لاپونهای اسکاندیناوی و باسکهای فرانسه واسپانیا یاد کرد که دولت مللی ندارند. ونیزدربالکان که مرزهای ملی رعایت نشده است. ولی برای همین اقلیتهای فاقد دولت مللی نیز، حقوق مدنی ،شهروندی و آموزشی  در بالاترین مقیاسها تعریف شده است . در بلغارستان با عنوان کشوری دارای جایگاه متوسط در دنیا ، ترکها علیرغم سختگیریهای دولت کمونیستی ، اکنون ازحقوقی چون : اسمگذاری ترکی - اسلامی ونامه نگاری رسمی به ترکی وتدریس ادبیات خود و. . .را به دست آورده اند. واین درمورد سایر اقلیتهای موجود در اروپا نیز صادق است وآخرین نمونه ی آن  آلبانیهای مقدونیه و کوزوو بود. واتحادیه اروپا نیز روزی را با عنوان روززبان مادری تعیین کرده است که با حمایت  سازمان یونسکو تبدیل به روز جهانی زبان مادری شده است و هر ساله به این مناسبت برنامه هایی اجرا می شود. چنین مراسمس برای اولین بار ، در روز 21 فوریه سال 2000 ، برکزار شد. از آن پس، این روز به عنوان روز جهلنی زبان مادری ، خیلی ها را وادار با اندیشیدن کرده است.  
دین درجوامع شرقی به دلیل کیفیت عاطفی زندگی شرقی وسایرخصوصیات فرهنگی و اقتصادی  توانست دراصل وفرع جامعه نفوذ کند . حکومتهای دینی با تداوم خود و بوجود آوردن فرهنگ خاص خود وتوجیهات مخصوص خود ، توانستند نیازمندیهای دیگر انسان را کوچک وناچیز شمرده وآنها را چنان بی ارزش نشان دهند که درجامعه  دینی ادعای حقوقی ازنوع حقوق فرهنگی  و زبانی همواره به عنوان عامل تفرقه ونفوذدشمن و...مهجورشناخته وشناسانیده شده است. وانسان شرقی نیزآنرا پذیرفته است. این مساله میتواند ریشه درآموزه های دینی داشته باشدکه دین راتأمین کننده همه حقوق انسان شناساندند. ولی کم کم این « همه» حقوق به بعضی جنبه های« مهم » محدودیت پیدا کرد. واین محدوده ها چنان قداستی پیداکرد که اگرچه علیه خواسته های دیگربه کار برده نمی شدند ولیکن امکانات رشد دراختیارآنها قرارداده نمی شد واین داستان درجامعه شرقی همچنان ادامه دارد. دراین کشور ها ، حتی علیرغم وجود تعریف جامعه چند ملیتی ، به منظورایجاد مجوزبرای سرپوش نهادن بر چرخه ای از تضییع حقوقها ، همواره درتعریف ملت ، چهارچوبه سیاسی معیاردرنظرگرفته شده است وهر کسی که بر اساس رابطه ی تابعیت ، دراندرون مرزهای سیاسی یک کشو زندگی می کند ،عضویک ملت به نام آن کشورنیزشناخته میشود مثل ملت ایران وملت عراق و...حال آنکه صرف وجود برخی دولتهای ملی در اطراف ما بعنوان اقلیتهای قومی داخل آنها نیز میتواند نشانگر چند ملیتی بودن آنها باشد. درجوامع شرقی معمولأیکی از ثابت ترین شرایط وفاکتورهای ملت سازی دین وتجربه مشترک تلقی می شود . وهمه اینها این سوال رابه ذهن متبادر می سازد که آیالازمه زندگی درجامعه دینی صرفنظرکردن ازاصالت ملی وحقوق به بهانه های سیاسی و...است؟!  ویا راه حل دیگری نیز میتواند مد نظر باشد.
چراباید دستاورد تمدن اسلامی ایران چنین باشد که دانشجوی ترک دردانشگاه تهران  علی الخصوص دختران ترکی حرف نزنند؟ ودرپی جواب خواهی شما ، حرف از تمسخر وجوک وپست شمردن و...خواهند زد. اگر چنین جامعه ای المانهای نژادپرستی را ندارد؛ پس نام این چیست؟ وسوال اساسی این است که چراباید چنین جوی پیش آید؟ وآیااسلام که درپی کرامت انسانی وعزت نفس بشراست؛  وکسی را که برای خود عزت نفس نداشته باشد برای دیگران خطرناک میخواند «منْ هانتْ عليه نفسهُ فلاتأمن شرّهُ» چرا باید چنین جامعه ای را بوجود آورد ؟
              در جامعه اى كه خود را وارث کاملترین دین دنیا و ازآن بین نیز وارث کاملترین شاخه آن میداند؛ وبرای خود حقانیت جهانی قائل است. چرابایدچنین مشکلاتی وجود داشته باشد وراه حلی برای آن وجود نداشته باشد ؟ درصورت ارائه راه حل نیز، تنهاحالت نمایشی  و روی کاغذی  داشته باشد مثل اصل  15 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران. وآیا درجهان کنونی که به چنین مسائلی اهمیت داده می شود، اسلام می تواند با کلی گویی وچشم پوشی به این ابعاد انسانی بازهم انتظاراقبال جهانی داشته باشد ؟
دراینجا با دوسوال روبرو هستم. یا اشکال در اصل دین است و  یادرمدیران دینی .اگردر دین نباشد پس درمدیران دینی است. ولی اگردراصل قضیه یعنی دردین ریشه داشته باشد که همواره چنین فرضی از طرف علما در نظرگرفته شده ، مسأله صورت دیگری پیدا میکند . بعنوان مثال درهر کتابی درباره اقلیتها ، اززبان وقلم خود علمای اسلام میتوان دید وخواند که اسلام به مسائل قومی ونژادی کوچکترین وقعی نمی نهد!! درامتیازبندی بله. ولی در نابودی کرامت انسانی  هم آیا چنین است. واکنون که با مسأله تهاجم فرهنگی نیز رودررومی باشیم آیا یک ترک، اگر با فرهنگ وادبیات ورسوم خود عجین شده باشد  زودتر تسلیم می شود ؛ یایک ترک که دراثر سیاستهایی وتبلیغاتی فارس زده شده است ودچاربحران هویت گردیده ، زودتر خودرا می بازد ؟! مطمئنا دومی . چون من اگر قرار است ترک نباشم چراباید فارس شوم. مثل یک آمریکایی می شوم . این منطق یک انسان دچار بحران هویت است.
اگر قضیه رامربوط به مدیریت دینی جامعه بدانیم ؛ سیستم رانیزمدیرمعرفی می کند البته باکارآیی خود. چنین سیستم دینی که ادعا دارد اصول آن نه فردی بلکه دارای قابلیتهای  تشکیل حکومت است ؛  به اینجا که میرسد ، سعی درتوجیح آن می کند وازتدبیر سازمانی ونهادی طفره میرود . دراین سیستمها وسیستمهای مشابه ، تنهادلیلی که اقامه میشود ، مصلحت سیاسی است. آیا حکومت دینی اگرنتواند به بهانه مصلحت سیاسی چنین حقوقی رااعاده کند باید انتظار پذیرش روزافزون خودرانیزدربین مخاطبین موردی خود داشته باشد ؟ به هر حال سعی مابرخوردبی طرفانه  وعقلایی با قضیه است. هدف نوشتار حاضربیان این مطلب است که سیاستهای غیر دینی و یاسوء مدیریت وقتی که به اسم دین باشد ، میتواند عامل مخرب دین نیز باشد. چرااکه در سیستم دینی ، اشکالات ونقایص نیز به پای دین نوشته خواهد شد.

دوم : نگاهی به برخورد حکومتها بااقلیتهای ملی ودینی در درازای تاریخ

حکومتهای قدیمی  بر اساس اینکه مبنای.وجودی خود را براساس نژاد ویا دین تعریف کرده باشند ، با اقلیتها نیز برخورد متفاوتی داشتند. دربرخی موارد دین ونژاد چنان  به هم آمیخته می شدند که اقلیتهای نژادی دیگر، عمدتا اقلیت دینی نیز بودند .« حکومتهای یهودی قبل از میلاد مسیح از مقتدر ترین و پر سابقه ترین حکومتهای آن عصر بودند. نظر به پیوند خاصی که نژادو مذهب درآیین یهود  پیدا کرده واین آیین را در عین مذهبی بودن بصورت حاد نژادی درآورده است. معمولأ از یک سیستم کاست خشن نژادی و مذهبی پیروی میکردند ... دولت یهود که براساس برگزیدگی ملت یهود پی ریزی می شد وبهمین دلیل نمیتوانست تئوری دولت متشکل ازگروههای مختلف نژادی و مذهبی را بپذیرد ویا تشکیل یک حکوت جهانی را هدف خود قرار دهد ؛ ناگزیر سیاست آن در مورد توده های وسیع  غیر یهودی یکی از دو طرح زیر نمیتوانست باشد . 
1ـ نابودی افرادی غیر یهودی...
2ـ به بردگی کشیدن آنان وبهره برداری هرچه بیشتر از نیروی این گروهها برای مصالح ملت بر گزیده یهود»
             دو مدل بالا هنوزهم ـ البته با ظرافت وتعدیل،  دستور کار ملتهای چند ملیتی شرق است. اگر مقاومتی بکنند راه حل اول واگر سرو صدا کنند راه حل دوم ، در برخورد با آنها انتخاب می شود. پیشرفت تمدنی چند هزار ساله ، این وسط مفهوم خود را از دست میدهد یا نه!؟  بیشتر از آنکه این مسائل در زندگی مطرح شود ؛ الگوهای انتزاعی جای آنهاراگرفته و بشر خسته از نزاعهای انتزاعی درجستجوی آرامش ذهن خود را از اشتغال به این مساله مبرا میسازد . مثل انسانی خسته  که کمتر به فکر نیاز ها روانی خانواده خود است. روزی این مسائل چه نتیجه ای به بار خواهد آورد ویقه او را خواهد گرفت  یا نه ؟ فعلأ مهم نیست.
این چنین مدلهای رفتاری  ازجانب حکومتها ادامه پیدا خواهد کرد. البته با توجه اهمیت مساله ، آن نزاعها بیشتر جنبه ی د ینی  به خود گرفت . نتایج خشو نت بار چنین مدلهای رفتاری  باعث شد تا برای اولین بار بشر، بااستعانت ازتعقل ، سعی در باز سازی مدلهای دیگر بکند. عهد نامه های مختلفی در قرون 17 ، 18 و 19 منعقد شدند مثل عهدنامه معروف وستفالی و وین. در این عهدنامه ها به مساله آزادی مذهبی توجه شده. البته دلیل این مساله نیز این بود که به طور  مثال عهدنامه وستفالی  بعد از جنگهای  « هفت ساله »  با ریشه های مذهبی  ، شکل گرفته بود. با پیشرفت های بدست آمده در سال 1856 میلادی ، در عهد نامه پاریس ، تبعیض نژادی نیز ملغی شد. این فرایند تا زمان ما نیز با افت و خیزهایی ادامه داشته است. متاسفانه جنگ سرد ، در کاهش توجه جهان دموکراتیک به این مسا له تاثیر قابل توجهی داشت. چراکه معمولا حکومتهای انقلابی ، علیرغم شعارهای پر طمطراق ، کوچکترین تلاشی در جهت ایجاد برابری های اصولی و پویای نژادی و مذهبی نداشته اند ؛ در این دوران با دامن زدن به جو رمانتیک انقلابی به سوء استفاده از این مفاهیم روی آوردند. هر چند به صرف این دلایل نمی توان به دفاع از کارنامه غرب پرداخت. در این مدت البته ، پیشرفتهای قابل ملاحظه ای نیز بدست آمده است.

از جمله مواردی که در این عهد نامه ها – عهدنامه های تنظیم شده در سده های پیشین – جلب نظر می کند. مطرح شدن مفاهیم مورد نظر ما مثل حقوق اقلیتهای مذهبی و نژادی در بین مردم یک کشور است. این مساله بویژه در عهدنامه 1856 پاریس لحاظ شده است. «  مطابق این عهدنامه مقرر گردید که از لحاظ مذهبی و نژادی بین افراد یک کشور تبعیض و اختلافی نباشد».
            این مقوله بعد از جنگ جهانی اول نیز ادامه پیدا کرد و دولتها طی معاهداتی حقوقی را برای اقلیتهای مذهبی و نژادی ساکن خاک خود در نظر گرفتند. در نهایت با جدیت قضیه و عزم راسخ بشری برای حل این معضل قدیمی ، جامعه ملل ،پس از تشکیل خود وارد کار شد.   جامعه ملل مقرر داشت :« برای تضمین احترام و رعایت حقوق اقلیتها باید تعهدات دول در مورد اقلیتها در قوانین  اساسی آنها منعکس شود. و علاوه براین ، جامعه ملل مراقبت خواهد کرد که این تعهدات اجرا شود».در عهدنامه برلین 1878 نیز دول بزرگ زمان ، دولتهای متعصب را مجبور به شناسایی آزادی مذهبی نمودند. ولی نسبت به مسایل نژادی و زبانی ابهاماتی بجای ماند.

سوم : حقوق اقلیتهای ملی و مذهبی در عصر نو
            روند قبلی رسمیت دادن به حقوق اقلیتهای ملی و دینی به کندی و بدون تضمین خاصی به پیش می رفت. تبعا چنین روندی آغاز و تداوم خوبی حساب می شد ولی نتایج چندانی نداشت. آخرین نمونه این تلاشها در کنفرانس 1929 پاریس بود که بدون نتیجه خاصی به کار خود پایان داد. البته در نحوه بر خورد دولتها با اتباع بیگانه پیشرفتهای چشمگیری بوجود آمد. در مجموع اقدامات انجام گرفته تا جنگ جهانی دوم ، با وجود منحصر بفرد بودن در نوع خود ، بدلیل عدم پشتوانه و ضمانت اجرایی ، در حصول به نتیجه موفق نبود. بدین ترتیب جامعه ملل نیز منحل شد.
            در فردای جنگ دوم ، با شروع کار سازمان ملل متحد ، این مساله در قراردادهای صلح دول فاتح با دول مغلوب لحاظ شد. آنها متعهد به رعایت حقوق اقلیتهای ملی و مذهبی شدند ,؛ ولی در قالب حقوق شهروندی. غیر از این تاکید خاصی بر حقوق آنها نشد. در کل همین نیز چرخش بزرگی بود. اصلاح در نوع نگاه به اقلیتها ، از حالت بیگانه بودن و تابو بودن ، به شهروند ، یعنی کسی که مثل من در درون سازمان اجتماعی ما زندگی می کند و می تواند خدمتی بکند و خدماتی نیز شامل او بشود ؛ بزرگترین دستاورد بشر برای اقلیتها بود. ولی باز این قضیه نیز به نوعی  دچار سوء تفسیر شد. از اقلیت باسک اسپانیا می پرسیدند : تو درست است که باسک هستی ولی اسپانیایی هستی یا نه ؟ چنانچه نه می گفت ؛ دشمن بود و چنانچه بله می گفت ؛ می گفتند هویت باسکی این وسط چه کاره است !!
            مجمع عمومی سازمان ملل در اولین اجلاسیه خود اعلام کرد : مصلحت عالیه جامعه بشری اقتضا می کند که به آزار و ایذاء افراد بشر و تبعیضات دینی ونژادی پایان داده شود. برای اجرای این تصمیم  ، کمسیون حقوق بشر و کمسیون فرعی حمایت اقلیتها و جلوگیری از تبعیض در 1947 شروع به کار کرد. ولی اقدامات آن از حد مطالعه و تحقیق در مورد مساله تبعیض و احیانا توصیه و تاکید فراتر نرفت. تشکیل یونسکو نیز در این راستا بی تاثیر نبوده است. ولی در مجموع سازمانهای بین المللی به دلیل اینکه هرگز نمی خواهند تعامل خود با دولتها را به خاطر اقلیتهایی که بویژه در مورد افلیتهای نژادی ، اقدامات مثبتی در سطوح بالا از جانب خودشان انجام نمی گیرد ؛ از دست بدهند ، در این مورد اقدام قاطعی انجام نمی دهند. رویه همیشگی سیاست ! سیاست ، عرصه قدرت ونخبگان است.

چهارم : حقوق اقلیتهای ملی و مذهبی در اسلام

            با توجه به جهان بینی اسلامی که در آن اصالت با معنویات مذهبی است. نوعی سیستم اجتماعی مبتنی بر ادیان تعریف می شود. و در این میان تاکید بر اسلام و زبان عربی است. لذا هیچ جای بحثی در یک جامعه اسلامی ، در قالب قانونهای اسلامی برای اقلیتهای نژادی و زبانی بر جای نمی ماند. اسلام اکیدا این مساله را طرد کرده و آن را نشانه جاهلیت دانسته است. شما در هیچ یک از کتب مذهبی به مساله حقوق ملی نژادی و زبانی برخورد نمی کنید. تمام تلاش این سازمان اجتماعی در یکسان سازی دینی و فرهنگی است. تاکید بر اختلافات و کثرت گرایی  صرفا تفسیرهایی می باشند که در خود جامعه علمای مذهبی نیز بر سر آن هیچ توافقی وجود ندارد و لذا این مبحث در کشورهای اسلامی بیشتر تحت تاثیر جنگ اول و دوم جهانی و شکل گیری دولتهای جدید ، حالت بدیهی پیدا کرد. وگرنه تلاشها در جهت ابقا امپراتوریهای سنتی در قالب خلافتها و سلطنتهای اسلامی نمونه مقاومت در برابر این قضیه می باشد. هر چند  به تقلید از دول اروپایی ، در عثمانی  ، حقوق فدرالی و محلی برسمیت شناخته شده بود و در ایران نیز پادشاهی ممالک محروسه مبتنی بر سیستم فدرالی سنتی بود. ولی در فردای اضمحلال عثمانی و قاجار چیز زیادی بر جای نماند. مدرنهای دیکتاتور ، در این مورد بدتر از آنها ظاهر شدند.
            اما در باب مساله حقوق اقلیتهای دینی ، اسلام با ابتکار قرارداد ذمه  مساله را به شکل جالبی حل می کند. گروه های غیر مسلمان خواهان حضور و یا ادامه حضور در سرزمینهای اسلامی باید تابع این قرارداد باشند. قرارداد کاملا اختیاری است. در صورت عدم قبول ، مجبور به ترک  بلاد اسلامی هستند. و در صورت قبول باید مالیاتی خاص به اسم « ذمه »  بپردازند. و در مقابل دولت اسلامی دفاع از آنها را بر عهده می گیرد و آنها در قبال دفاع از سرزمینهای اسلامی ، مسئولیتی ندارند. البته این قرارداد شامل همه اقلیتهای مذهبی نمی شود. دلیل آن وحیانی بودن آن است. یعنی اجتماع اسلامی به تجربه ، به این نتیجه نرسیده است که باید چنین راه حلی باشد که آنرا شامل همه کند. بلکه قران خط سیر را مشخص کرده است و مسلمانان نیز بدون منطق تجربی و در راستای منطق تسلیم آنرا پذیرفته اند.
            در عصر نوین با پیدایش مساله تابعیت ، این تعاریف ارزش خود را از دست دادند. اکنون مسیحیان نیز در دفاع از کشور محل سکونتشان  شذکت دارند. و بنا به نطق تجربی ممکن است در کشوری مسلملن ، هندوها نیز حقوق خود را داشته باشند. ولی بعضا اقلیتهای مردود همچنان در مضیقه هستند.

حرف آخر
         با نزدیک شدن به حالت دهکده جهانی ، گسترش ارتباطات و اطلاعات باعث شده تا جکومتها دچار مشکلاتی شوند. آنها با انسانهای توده ای دیروز که فرق چندانی با غلام و نوکر نداشتند ، دیگر رودررو  نیستند. آنها با انسانهایی که در بر خورد با حکومت ها ف کوچکترین دانشی نداشتند ، مواجه نیستند. بشر امروز ، علم دارد. زیاد اهل تقلید نیست. می اندیشد و می خواند. سفر می کند و حتی بصورت مجازی ، و در نتیجه می بیند. اکنون او حقوق خود را بهتر از کارمندان حکومتی می داند. و این ، یعنی بوجود آمدن انسان دانا ، سر آغاز مشکلات است. چنین امسانی حقوق خود را خواهد خواست. دست به مقایسه نیز خواهد زد. بنابراین نمی توان با بهانه های دیروز او را از حقوقش محروم کرد. او همنوعان دیگرش را پیدا کرده و با انها ارتبا برقرار خواهد کرد. او در عرصه امواج دانایی قرار دارد. و کم کم خردمند نیز خواهد شد.
            چنین انسانی انتظارات بیشتری خواهد داشت و دولت خود و حتی دولتهای دیگر را تحت فشار قرار خواهد داد. پس احتمالا در سالهای نه چندان دوری ، شاهد تغییرات زیادی در سطوح منطقه ای ، ملی و فرا ملی خواهیم بود. آینده کاملا امیدوار کننده است. البته برای آنها که بجنبند ! سازمان دهی کنند و گریه کنند. چه مثلی ترکی می گوید : آغلامایانا ، مه مه یوخدور ! هرکسی که گریه نکند ، شیر نخاهد خورد ! در همین چند سال اخیر در این راستا موفقیتهای بزرگی را شاهد بودیم : بربرهای الجزایر برسمیت شناخته شدند. آلبانی های کوزوو و مقدونیه هم امتیازات خود را بدست آوردند. تامیل ها نیز در چنین مسیری قرار گرفته اند. مسیحیان جنوب سودان نیز تا 5 سال آینده تکلیف خود را مشخص می کنند و اکنون نیز امتیازات خود را بدست آورده اند. فلسطینی ها هم کم کم به سمت استقلال می روند. در افغانستان و عراق نیز اقلیتها حقوق خود را بازیافتند. کردها نیز در ترکیه موفقیت کسب کردند. ترکها نیز در بلغارستان. ایران نیز دوره ویار خود را می گذراند و آبستن است. همه چیز خبر از دنیایی محترمانه و انسانی تر می دهد. به امید چنان روزی.

     
 &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14782666-113020262685793821?l=denizlik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://denizlik.blogspot.com/feeds/113020262685793821/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14782666&amp;postID=113020262685793821&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/113020262685793821'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/113020262685793821'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://denizlik.blogspot.com/2005/10/blog-post.html' title=''/><author><name>Azerbaycan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14782666.post-112690319369102972</id><published>2005-09-17T01:02:00.000+04:30</published><updated>2005-10-25T04:44:58.086+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;دگردیسی اندیشه ملی در آزربایجان جنوبی


از پیدایش درک ملی در آزربایجان جنوبی دیر زمانی می گذرد. نخستین نمایه های چنین آگاهی عمیقی از سالهای جنگ روسها و جدایی دو طرف آراز ( ارس ) قابل مشاهده است. در سالهای انقلابها در حدود 1908 به بعد با بالا رفتن آگاهی سیاسی توده ها و نیز شکل گیری احزاب در مناطق سیاسی مرتبط با آزربایجان بخصوص در روسیه تزاری و عثمانی و نیز بوجود آمدن کادر تربیت یافته حزبی با ویژگی آرمان گرایانه شدید ؛ شور سیاسی آزربایجان را نیز در می نوردد. در این سالها فعالان آزربایجانی با علقه آزربایجانی بودن در دو سوی آراز به فعالیت می پردازند. هر چند عمده این فعالیتها و شکل غالب آن در خدمت اندیشه سوسیالیسم است اما به شکل قدرتمندی در قالب اندیشه آزربایجانی نمود پیدا می کند. به عبارت دیگر فعالین آزربایجانی اعم از گروههای سیاسی مختلف خود را در قالب واحدهای متشکل از آزربایجانی ها نمود می دهند. در سالهای استقلال آزربایجان این درک ملت آزرباجان به صورت تاریخی تولد مدرن خود را ثبت می کند. در این سالها با وجود رهبران ملی بزرگی نظیر محمد امین رسول زاده و نمودهای عمومی و مردمی نظیر تشکیل جمهوری آرازتورک در مناطق تاریخی غرب آزربایجان و در منطقه نخجوان و نیز نخستین درگیریهای خونین بخاطر درک ملیت آزربایجانی با ارامنه شاهد تحولات بزرگی در اندیشه ملی آزربایجان هستیم. علیرغم تلاش پهلویهای ایرانی ، نام شکوهمند و تاریخی آزربایجان در نقشه سیاسی جهان ثبت می شود. این تحول چنان قدرتمندانه ظاهر شده بود که علیرغم شکست ظاهری در برابر قدرت نظامی- احساسی انقلاب روسها ، وجود سیاسی خود را با اتکا به اندیشه حقوق ملیتها که از زبان کمونیستها شنیده می شد ؛ برای 63 سال متمادی حفظ کرد. در این 63 سال اتفاقات مهمی نیز رد تقویت این اندیشه موثر واقع شد. جنگ جهانی دوم و حضور روسها در ایران فرصتی برای نیروهای ملی آزربایجان ایجادکرد. باقراف شاخص ترین چهره این ساله بود. درک ملی به عنوان موتور محرک باقراف عمل می کرد. با تدبیر وی و استفاده از قدرت نظامی- سیاسی شوروی ، باقراف طرح استقلال داخلی آزربایجان جنوبی را به پیش برد. چهره محبوب ابن جریان در جنوب ، پیشه وری بود. او نیز با جسارت فراوان از فرصت تاریخی موجود با چاشنی طمع روس استفاده کرد تا آزربایجان جنوبی نبز در تاریخ سیاسی جهان شناخته شود. یک سال استقلال داخلی در فاصله سالهای 1324-1325 شمسی خاطره ارزشمندی را در اذهان آزربایجانیهای تحت سلطه ایران ایجاد کرد. با کشتاری که توسط ارتش ایران و عشایر در آزرباجان شکل گرفت ، نسل روشنفکران ملی یا به شکل پنهانده سرازیر آزربایجان شمالی شدند و یا به رقص در بالای چوبه دار و جلوی جوخه اعدام راضی شدند. با این جریانها نسل اندیشمند و فعال ملی در جنوب آراز تحلیل رفت. اماجنس اندیشه آزربایجان مستقل و سرافراز چنان در تاریخ ریشه دوانده بود که امواج جنگ سرد و جنایت ارتش ایران نیز قادر به خاموش کردن آن نبود.
فاصله سالهای 1325 شمسی تا انقلاب 1357 اگرچه به عنوان سرکوب سیاسی نیروهای آزربایجان جنوبی مطرح می شود ؛ لیکن در این سالها تلاشها شکل فرهنگی به خود می گیرد. این فرایند هم زیرسازی و بسترسازی لازم را تا حدودی انجام می دهد و هم نیروهایی متفکر و علمی تحویل جامعه ترک آزربایجان می دهد. در نگاهی به گذشته می توان نقادانه نیز با مساله ملی آزربایجان برخورد کرد. بدون شک لزوم چنین نگاهی بر همه آشکاراست. چرا که جریان ملی آزربایجان نیز می تواند اشتباهاتی داشته باشد که در صورت کاهش آنها روند موفقیت آمیزی می تواند داشته باشد و زمان را نیز از دست ندهد. سیر تاریخ سیاسی آزربایجان در سالهای مورد بحث ما دو روند عکس را نشان می دهد. در ابتدا بدون هیچ گونه فعالیت روشنگرانه خاصی شاهد واکنش مردم عادی و نیز هنرمندانی مثل عاشیق ها هستیم. البته کسانی که اندک آشنایی با تاریخ و فرهنگ ترکها و آزربایجان داشته باشند ؛ حتما می دانند که عاشیقها نیز هنرمندانی از جنس عامه هستند وهمواره در طول تاریخ در انتخاب بین مردم وحاکمیت حتی در دوران سنتی و پیشامدرن نیز جانب مرم را گرفته اند. در واقع حاکمیت با نا امیدی همواره از هنرمندان فارس برخوردار بوده است. شاهدی بر این ماجرا دوران صفویه است. نظریه ادبی وجود دارد که بر اساس آن ادبیات ترکی و فارسی عکس هم عمل می کنند. چنانکه در دوره صفویه شاهد افول ادبیات فارسی هستیم. ولی برای ادبیات ترکی موفقیتهای بزرگی را در این دوران می توانیم شاهد باشیم. این اتفاق تاریخی در حاالی روی می دهد که هنوز هم دربار در اختیار هنرمندان فارس قرار دارد. خصوصا از دوران شاه عباس اول شاهد شکل گیری تضاد بین دربار و هنرمندان ترک هستیم. این مساله در هماهنگی با عموم مردم ترک ایران و آزربایجان و ترکمن صحرا نیز قرار دارد. به صورت مکتوب ومستند نیز شاهد فعالیتهای شاه عباس اول در جهت دور کردن ترکها ازمصادر حکومتی در این سالها می باشیم. بدون شک همین مساله واکنش عموم مردم را در پی اشته که جنس فعالیت عاشیق ها نیز بدلیل مردمی بودن آنها بیانگر چنین مساله ای در سطح ادبیات و موسیقی بوده است. شاهدی بر این امر شکل گیری دستگاهی در موسقی عاشیقی که بر مبنای قوپوز یا ساز ترکی است ؛ می باشیم به نام « یانیق کرم » ، کرم سوخته. این داستان با ساز اجرا شده و بیانگر کشمکش سمبلیک عاشیقی به نام کرم با شاه عباس می باشد. موضوع ماجرا نیز اگر چه معشوقه ای است که جانب کرم را دارد ؛ لیکن می توان قدرت اسطوره سازی عاشیق آزربایجانی را در این قضیه شاهد بود. عشق مورد بحث در این ماجرا می تواند سمبل همه جیزهایی بااشد که شاه عباس از ترکان گرفت. و چون برای ترک شرافت خانوادگی مخصوصا زن در اولویت است ؛ پس هنرمند با به تصویر کشیدن تعدی شاه عباس به معشوقش ، می خواهد اوج ظلم وی را و نیز خشم خود را نشان دهد. البته بعدها یعنی در سالهای دهه 60 به بعد در شوروی و در دهه 70 به بعد در ایران شاهد رفتن عاشیق ها به سمت حاکمیت می باشیم. البته عاشیق هایی که جبر روزگار آنها را مجبور می کند تا بخاطر نان و نام این کار را بکنند. ولی هیچکدام آنها نه کرم شده اند و نه قوربانی.
از اینکه بگذریم در سالهای معاصر و دهه اول سده نوزدهم نیز چنین احساس شگرفی در بین عامه و هنرمندانش شکل گرفت. آنچه که به ادبیات « آیریلیق » یعنی جدایی در بین مردم آزربایجان شهرت دارد و در متون فارسی از آن به عنوان « حسرت » یاد می شود. البته حکومت ایران در سالهای اخیر سعی در مصادر این ادبیات نیز کرده است. به گمان آنها چنین ادبیاتی بخاطر جدایی آزربایجان و مناطق قفقاز از ایران و « مام میهن » بوجود آمده است !!! و فکر نمی کنند در این صورت چرا این ادبیات به ترکی و در آزربایجان شکل گرفته است. و چرا مخاطب آن آزربایجان شمالی است. نه ارمنستان و گرجستان و داغستان. و یا چرا در بین برادران ارمنی شان چنین ادبیاتی شکل نگرفته است. و یا در ارتباط با اوستیها چنین ادبیاتی در بین فارس ها و آنهم به صورت مردمی وجود ندارد. در حالیکه از کشفیات اخیر وزارت خارجه این می باشد که اوستی ها و کرواتها فارس تبار می باشند و حتی رد آنها را در اروپای شرقی و به صورت جالبی موازی سرزمینهایی جستجو می کنند که ترکها مهاجرت داشته اند. مثل مجارستان و ترانسیلوانی در رومانی و مولداوی !
به هر حال در این سالها شاهد غفلت نخبگان از مساله ملی و در نتیجه عدم پختگی آن می باشیم. در سالهای بعد اقبال نخبگان در حالی اوج می گیرد که با فقر مردم و مهاجرت آنها به مقاط مختلف شاهد هستیم. چنانکه در بین مردم کهنسال دو دوره « آجلیق » به معنی گرسنگی و آن هم به صورت وحشتناک هنوز هم معروف است. این مهاجرتها آخرین فرصت برای هماوایی نخبگان و مردم بود. مردان بزرگی چون پیشه وری ، حاصل این دوران بودند. ولی در سالهای بعد شاهد کم شدن اقبال مردم به این قضیه هستیم. در این سالها جنس نخبگان عوض شده بود و در حالیکه طیف مذهبی ها با این مساله بیگانه بودند ؛ طیف روشنفکران نیز مشکل بزرگی داشتند. مشکلی که به عنوان مشکل مدرنیته نیز می تواند مطرح شود. آنها از آمالی می گفتند که برای مردم بیگانه نبود ولی در چارچوب زبان وادبیاتی که مدرن بود و خاص. بصورت ساده تر مردم نمی توانستند بفهمند که آنها چه می گویند. ایرادی که به نظر هابرماس نیز بر مدرنیته وارد است. نتیجه تاریخی چنین عدم تفاهمی سالهای 25-1324 شمسی می باشد. از دست رفتن فرصتی که شاید تا ابد مایه تاسف باشد. در بین بازماندگان روشنفکران مولد آزربایجان آزاد ، شاهد تاثیر این مهم هستیم. چنانکه یکی از اولین کسانی که در زمینه ادبیات شفاهی مردم آزربایجان جنوبی کار کرده اند ؛ از فرماندهان نظامی آزربایجان جنوبی بودند. این مساله به صورت وسیعی تا زمان ما ادامه پیدا کرده است. به نظر می رسد اندک موفقیتی اگر برای فعالان آزربایجانی بتوانیم قایل شویم ؛ آن را مدیون چنین انسانهایی خوهیم بود.
طیف مذهبی نیز فقط به صورت تک چهره هایی مثل معجز شبستری با اندیشه ملی همراه شده است و در اکثر موارد می توان آنها را در رده خائنین به آزربایجان دسته بندی کرد. چند سال پیش اطلاعاتی در خصوص فعالیت طلبه های ترک آزربایجانی در قم بدستم رسید.طبق آنجه من فهمیدم که در صحت آنها شک دارم ؛ تشکیلاتی به اسم ت. م. ت. که اختصار «تورک موللالار تشکیلاتی» می باشد ؛ در حال فعالیت ملی می باشند. البته در سالهای اول انقلاب شاهد فعالیت طرفداران مجتهد بزرگ آزربایجان ، آیت الله ا لعظمی شریعتمداری در قم بودیم. لیکن آنها بخاطر مشی انفعالی مرجعشان سرخورده شده بودند و عده ای از آنها به طیف طرفداران آیت الله خمینی پیوستند. اما بقیه با چشم پوشی از امتیازات همکاری با حکومت با سختی به زندگی ادامه دادند. نمونه هایی از آنها را شاید همه ما می شناسیم و شدیدا مورد احترام مردم آزربایجان نیز می باشند. اخیرا نیز از دستگیری روحانی دیگری در تبریز مطلع شدم. اتهام وی نیز فعالیت ملی و همکاری با طلبه های جوان ملی گرای آزربایجان می باشد. البته مواردی مثل گمراه کردن طلبه ها نیز در اتهامات وی دیده می شود. چنانجه این قضیه ربطی به سیاستهای اطلاعاتی رژیم نداشته باشد باید آن را اتفاقی تارخی بدانیم. البته زمان برای جنین تغییری در بین مذهبی ها بسیار دیر شدده است ولی اتفاق مبارکی خواهد بود.
&lt;a href="http://asmek.blogfa.com" target="_blank"&gt;http://asmek.blogfa.com&lt;/a&gt;


این رویدادها در سالهای اخیر شتاب گرفته اند. و همین چند روز پیش شاهد اقدام جوانان اردبیلی در واکنش به استفاده از اسم « پارس » در اماکن بودیم. فارغ از هیجانی بودن بعضی از این اتفاقات می توان چنین اندیشید که با بلوغ جریانهای ملی اقلیتها در ایران شاهد بازسازی و بازنمودهای عظیمی خواهیم بود. لیکن توجه به اقدامات تاثیر بخش که صرفا جنبه نمادین نداشته باشد ، باید در اولویت کار قرار گیرد. ضمنا در محیطهایی که چنین اقداماتی صورت می گیرد باید با انتشار اطلاعیه هایی دلایل خود را به صورت وسیعی بازتاب دهند. در غیر این صورت حکومت با برنامه های تبلیغی خود و استفاده از انحصار رسانه ای و سانسور ، می تواند حس همدردی مردم را نسبت به خود برانگیزد و باعث بسیج افکار در جهت مقابله با حرکتهای ملی گرایانه اقلیتها شود. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14782666-112690319369102972?l=denizlik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://asmek.blogfa.com' title=''/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://denizlik.blogspot.com/feeds/112690319369102972/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14782666&amp;postID=112690319369102972&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/112690319369102972'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/112690319369102972'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://denizlik.blogspot.com/2005/09/blog-post.html' title=''/><author><name>Azerbaycan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14782666.post-112492498866417162</id><published>2005-08-25T03:33:00.001+04:30</published><updated>2005-08-25T04:10:28.456+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; توپها برای که به صدا در آمده اند؟ ؛ فدرالیسم در عراق و تاثیرات آن در منطقه&lt;/span&gt;

در مطالعه تاریخ ، برخورد با مقطع حساس و تاریخ ساز چیز چندان عجیبی نیست. مردمانی و یا سرزمینهایی به نحو خاصی از فرهنگ خو گرفته و با آداب و طریق ویژه ای روزگار می گذرانند. ناگهان اتفاقی می افتد که همه چیز با 180 درجه اختلاف در طریق دیگری و به شیوه دیگری دنبال می شود. اتفاقی که اگر نمی افتاد خیلی چیزها اکنون فرق می کرد. اتفاقی تاریخ ساز. تصور کنید که ساسانیان از اعراب شکست نمی خوردند. اکنون به جای جمهوری اسلامی ایران ، چگونه کشوری می توانست در این سرزمین باشد. یا صفویه تشکیل دولت شیعی نمی دادند . و..
موضوع جالبی است ولی ارزش اندیشیدن را ندارد. ولی اگر انسانها خود شاهد این مقاطع تاریخ ساز باشند ؛ شاید اهمیتش برای آن نسل دو چندان باشد. روزگاری مردم در ممالک محروسه ایران زندگی می کردند. چنان از اتفاقات دنیا غافل شده بودند که زمانیکه با حملات روسها مواجه شدند ؛ فکر می کردند مثل نادرشاه افشارمی توانند از پس آن بر آیند. غرش توپهای روس اما آنها را بیدار کرد. اگر چه روسها این مردمان پر کبکبه را خوار ساختند و لیکن بیداری را به آنها هدیه کردند. انگارکه توپهای روسی برای بیداری خوابیدگان تاریخ به صدا در آمده باشند. هر گونه تلاش برای ترقی ، چه در بعد فرهنگی و چه در بعد تکنیکی ، از آن به بعد آغاز شد. و آنچه ما اکنون و در سال 2005 میلادی ، معادل 1384 شمسی ، خود را در بین آنها می بینیم ؛ حاصل این بیداری است. البته کاملا متناسب با تلاشهای بعد از بیداریمان. حال اگر در ابعادی از تلاشها خشنودی به ما دست می دهد ، مطمئنا در ابعادی دیگر نیز تاسف جایگزین آن است. البته ابعادی نیز می توانند باشند که ما هنوز در آنها در خوابیم. ابعادی که به خاطر صرف انرژی در جبهات دیگر و یا تلقی بی ارزش بودن آنها ، توجه خواب آلود ما را نتوانسته جلب کند. مثل جنبه های مدنی زندگی سیاسی ما.
به ناگه توپهای زمان باز برای همسایه خواب آلودتر ما به صدا در می آید. در کشوری به اسم عراق. این بار نیز ما بیدار می شویم. اگر چه ما را هدف نگرفته اند ؛ اما شاید می دانیم که توپها فقط برای عراق به صدا در نیامده اند ؛ بلکه دیر یا زود ، « بیداری » توپهایش را بر هرخوابیده ای به صدا درخواهد آورد !
چند سالی از این اتفاق می گذرد. این روزها در آگوست 2005 میلادی ، صحبت از پیش نویس قانون اساسی در عراق است. تصمیم بر ایجاد فدرالیسم در عراق قطعی شده است. اگر چه اختلافاتی اساسی نیز دیده می شود. اما همه چیز نوید بخش فردای بهتری برای عراق فدرال است. نه فقط برای عرب سنی. مثل دیروز . بلکه برای عرب شیعه و کرد و ترک. دیگر فقط عراق برای اعراب نیست ؛ همه خود را عراقی خواهند دانست. چرا که همه ، هزینه پیشرفت همه را همه قبول کرده اند.
تاثیر این بدعت در خاورمیانه چه خواهد بود. اگرچه در ابعاد دیگر تاثیرات کاملا مفید غرش توپهای آنگلوامریکن قابل مشاهده است ؛ اما در این مورد چه !؟ در عربستان مجلس مشورتی اختیارات بیشتری پیدا می کند. در دیگر شیخ نشین ها انتخابات پارلمانی و کاندیداتوری زنان و حق انتخاب زنان موضوع بحث روز است. در مصر بعد از دو دهه انتخابات آزاد و چند کاندیدایی در حال رخ دادن است. در لیبی و سودان دیکتاتورها امتیاز می دهند. دموکرات می شوند. در سودان شبه فدرالیسم شکل می گیرد. حقوق بشر دوباره معنا پیدا می کند. در سوریه نیز اتفاقاتی در حال نطفه بستن است. درگیریهای جوانان کرد ، حکایتگر بغضهای در گلوست. بشار اسد ، پاشاه جمهوری که خود را رییس جمهور ! می داند ؛ اظهار می کند که اگر مردم شخص دیگری را ترجیح دهند ؛ حاضر به واگذاری قدرت است! در لبنان و پاکستان گروههای شبه دولت ! محدود شده یا می شوند. و در ترکیه درگیریهای کردها تشدید پیدا می کند. اگر چه از مدتها پیش ترکیه آغازگر راهی بوده است که نتیجه اش به نفع کردها نیز خواهد بود. در ایران نیز حکومت ملایم شده است. اسب رم کرده اکنون آرام شده و به لگدهایی قانع است. و در آن موضوع اقلیتهای ملی ، نگرانی روز حکومت است. محور شعارهای تبلیغاتی و باعث تحرکاتی خشونت بارنیز شده است. در خوزستان عربها بمب گذاری می کنند و برای چندین ساعت کنترل اهواز را بدست می گیرند. در کردستانی که موقع اعلام رییس جمهور شدن آقای جلال طالبانی در عراق ، مردم جشن گرفتند ؛ اقدامات مسلحانه نیز خود را نشان می دهد. مسئولیت ترور یکی از روسای دادگستری تهرن را کردهای مبارزجوان برعهده می گیرند. در آزربایجان نیز در اردبیل و ارومیه بمب گذاران نا فرجام دستگیر می شوند. و در مراسم قلعه بابک هزاران نفر دستگیر می شوند. در بلوچستان نیز اتفاقاتی رخ می دهد. و کسی چه می داند ؛ شاید فردا ترکمنها و کردها و ترکهای خراسان ؟
با وجود بایکوت خبری این موارد ، خبرها پخش می شوند. همه چیز خبر از تغییر می دهد. عده ای بیدار شده اند. اگر بگوییم اتفاقی نیافتاده است ؛ پس در حال امتیاز دادن هستیم. می توان گفت که اگر فدرالیسم عراقی شکل بگیرد ؛ تاثیر آن در خوابگاه خاورمیانه مثل تاثیر جنگهای روسها بر ایران خواهد بود. پر سر و صدا و شالوده شکن. بنیان امیدهای جدیدی شکل گرفته است. تا درجه و وسعت بیداری و تلاش بیداران چه باشد. زنده باد فردای متفاوت !&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14782666-112492498866417162?l=denizlik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://denizlik.blogspot.com/feeds/112492498866417162/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14782666&amp;postID=112492498866417162&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/112492498866417162'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/112492498866417162'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://denizlik.blogspot.com/2005/08/blog-post_112492498866417162.html' title=''/><author><name>Azerbaycan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14782666.post-112483898865106647</id><published>2005-08-24T03:43:00.000+04:30</published><updated>2005-08-24T03:46:28.656+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:verdana;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;انتخابات وادبیات دروغ&lt;/span&gt;

انتخابات این دوره خاطره خیلی دوری نیست. همه ما شاهد اتفاقات با اهمیتی بودیم. در ایرانی که دولتمردانش فکر می کردند ؛ دارای چنان سیطره ای بر اقوام هستند که هرگز نگران مساله ای از این بابت نباشند ؛ ناگهان اقلیتها و اختیارات و امتیازات آنها موضوع روز شد. هدف مبارزات جدید کاملا روشن و عقلایی بود. هر ارگانی که در تغییر فرهنگ و استحاله مرم مجری بود مثل صدا و سیما و ارگانهایی مثل استانداریه به عنوان حاکم نماینده مرکز و سایر مجریان سیاست اشغال خاک و زمین نظیر سازمان مسکنو شهر سازی با پیامی واضح هدف حمله قرار گرفتند.
  اهمیت این بمب گذاریها در این بود که جو سکوت را شکست و برای مبارزان بعدی الگو سازی کرد. اما با اهمیت تر از این تاثیری بود که بر گفتمان اتخاباتی گذاشت. همه نامزدها به طور واضح و متفاوتی نسبت به قبل از حقوق اقلیتها سخن گفتند و نوعی فرهنگ تبلیغاتی متفاوت شکل گرفت. البته  تفاوت خاصی در نگرش به این قضیه در دیدگاه راست محافظه کار و چپ اصلاح طلب وجود ندارد. نوعی توافق و سکوت در یان مورد بصورت تاریخی بین چپ و راست وجود دارد. ما نباید منتظر باشیم که روشنفکران ایرانی تابع سیاستهای الینزاسیون  مثل روشنفکران فرانسوی زمان جنگ الجزایر به نفع ما جبهه گیری کنند. این مساله تضاد آشکاری با سنت روشتفکری مرکز گرای ایرانی دارد. روشنفکرترین و دموکراتیک ترین نیروها نیز اقدامی در جهت اعاده حقوق اقلیتهای ملی نخواهند کرد. اپوزیسیون خارج نیز سابقه ای بدتر از انقلابیون داخلی دارند. آنها اندیشه مدرن دارند ولی دموکراتیک فکر نمی کنند. نسل روشنفکران داخل و خارج ایرانی پرورده محیطهای دو قطبی و انقلابی دهه های پیش است. در خوشبین ترین حالت آنها فقط در جریان مبارزه ای سازمان یافته حاضر به گفتگو و امتیازدهی خوهند بود.
  رییس جمهور انتخابی نیز بدترین اتنخاب در این مورد بود. چه تفاوت گفتمان حاکم بر تبلیغات با گفتمان حاکم بر عرصه بعد از انتخابات نظیر تفاوت تیتر و متن نشریاتی است که هنوز هم از فروش خدمت سربازی می نویسند. در همین اوان کار دولت جدید ، ابلاغ می شود که مدیران کل و احتمالا مقامات حکومتی در اندازه های کوچکتر از وزیران ! بدون هماهنگی نباید مصاحبه کنند. تصور اینکه چنین دولتی در راستای باز کردن شرایط فرهنگی اقدام خوهد کرد و اقلیتهای ملی را در جهت اعاده حقوق خود یاری خواهد کرد مثل طنزهای ملا نصرالدین کهنه و ناشیانه و حتی غیر قابل خنده می نماید.
  دولت جدید حتی در محدود کردن بیشتر نیز اقدام خواهد کرد. به نظر من آنچه می تواند دولت و حکومت را به تجدید نظر در سیاستهای خود وادارد ؛ سازمان دهی مبارزه و ایجاد چالش است. افکار عمومی در سطح جهان نیز باید متوجه خواستهای اقلیتها باشد. آنچه در راستای مبارزه و ایجاد تاثیر بر افکار عمومی جهان اهمیت دارد ؛ پرهیز مبارزان از خشونت بی تاثیر و نیز پرهیز از هر نوع ترور و آدمکشی است. علاوه بر غیر انسانی بودن چنین کارهایی که باعث جبهه گیری مردم خوهد شد ؛ شرایط بین المللی نیز مهیای توافقهایی بین دولتهای ناهمسان است و در چنین شرایطی نباید اندیشه مبارزه ملی وجه المصالحه دولتها شود. سازمان دهی و تشکیل سازمانهای مدنی و اقدامات فرهنگی و آموزشی بیشترین بازده را به همراه خواهد داشت. چنانچه مبارزان بتوانند فکر ایجاد فرق بین اقلیت حاکم و سایر اقلیتها را جا بیاندازند نتیجه آن از هر بمبی وحشتناکتر خواهد بود. هر صدای انفجاری مردم را وحشت زده خواهد کرد ولی هر آموزشی مردم را به تفکر وا خواهد داشت و ملتهایی که بیاندیشند ، آسیمیله نشده و از بین نخواهند رفت.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14782666-112483898865106647?l=denizlik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://denizlik.blogspot.com/feeds/112483898865106647/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14782666&amp;postID=112483898865106647&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/112483898865106647'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/112483898865106647'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://denizlik.blogspot.com/2005/08/blog-post.html' title=''/><author><name>Azerbaycan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14782666.post-112251366121814997</id><published>2005-07-28T05:46:00.000+04:30</published><updated>2005-07-28T06:00:05.816+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مذهب و قدرت آن ؛ در خدمت یا خیانت ملی گرایی ؟
&lt;/span&gt;
همه ما در سیستمهای آموزشی که در تسلط سنت گرایان و بعضا بنیادگرایان هستند ، آموزش دیده ایم. به لحاظ اجتماعی شدن نیز هر چند تفاوت زیادی با مورد آموزش رسمی دارد ؛ اما در اینجا نیز با حضور سنگین سنتها بزرگ شده ایم. سنتهایی که چندان میانه خوبی با چهره های مدرنیته ندارند. روی دیگر قضیه مثل روی دیگر سکه نیست که وجودش را به نسبت برابری احساس کند. روی دیگر قضیه مثل روی دیگر ماه هست که همیشه در سایه است. شما خیلی قدرت مانور ندارید وگرنه احتمال کار پیدا کردن و بعضی مشخصه های دیگر یک زندگی راحت و ایده آل را باید ببوسید وکنار بگذارید.
همه این عرصه های تحمیلی ادعا دارند که اسلام دینی کامل است که به فکر همه ابعاد زندگی انسان بوده است. بگذریم که در اندیشه پست مدرنهای مذهبی این مساله کم کمک رنگ می بازد ولی به هر حال ما از آنها نیز امید چندانی نباید داشته باشیم. بنا به گفته یکی از سنتی ها ، آنها هرچند میدانند که خیلی از مسایلی که در جمهوری اسلامی در رابطه با دین مطرح می شود ؛ دروغ و بعضا نظر جند نفر است و لیکن برای حفظ دین باید از این دروغ ها گفت. به هر حال ما عنادی با اسلام نداریم. ولی صحبت من عدم توجهی است که در اسلام نسبت به این جنبه از زندگی بشر شده است. ممکن است مخاطب محترم آیه ای از قران مجید را بیاد داشته باشد که می گوید : ما انسانها را در قبیله ها و گروه ها قرار دادیم و اینکه با رنگها وزبانهای مختلف آفریدیم، تا اینکه بدان وسیله شناخته شوند. و گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست. ظاهرا اهمیت این مساله حتی کمتر از مهربانی با حیوانات بوده. و احتمالا مخاطبان آن تا همین سده پیش اهمیت تاکید آخر آیه را بهتر فهمیده اند تا موضوع آیه.
به هر حال مفاهیم مذهبی تنها در دست عده ای از علما که شعور بیشتری داشته اند در خدمت ملی گرایی قرار گرفت. در بین کردها این مساله به دلیل تضاد ملی - مذهبی با حکومت مرکزی فارس و شیعه خود را بصورت عنصری تاریخی و چالش گرا نشان داده است. نمونه مشهور آن شخصیت کاملا احترام بر انگیز قاضی محمد می باشد ، که رهبری جمهوری کردستان را در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم بر عهده داشت. در تاریخ معاصر که مفهوم ملی گرایی بصورت مدرن درک شده است و این مساله امپراتوریهای قدیمی را به جالش طلبیده است ؛ تاریخ مبارزات کردها مخصوصا در ایران از چنین شخصیتهایی پر بوده است.
در آزربایجان به دلیل همسانی مذهبی که حاصل اشتباه استراتژیک خود آزربایجانی ها در تاسیس دولت شیعه مذهب صفویه بود ؛ مساله شکل کاملا متمایزی دارد. نتیجه این همسانی ، دوست انگاری بیگانه و دشمن پنداری برادر بود. این مساله در آنسوی کوههای آرارات نیز بی تاثیر نبود ، و پیدایش احساس مشابه ولی متقابل در سرزمین دیگر ترکها ، اعم از عثمانی و آسیای مرکزی ، می توانست سرنوشت آزربایجان جنوبی را با الگوی دایناسورها منطبق کند. سرنوشتی غم انگیز و تراژدی زنده. با از بین رفتن قاجارها حداقل مزایای اقتصادی نیز از آزربایجان رخت بر بست. بطوری که مردم آزربایجان اکنون نیز سرنوشت خود را به عرق جبین و التفات آسمانی وابسته می دانند. در چنین مدلی نسل روشنفکران به نازایی تاریخی محکوم می شود. اندک روشنفکران آن نیز همواره از نوع ذهن آلت شده فوکویی فراتر نرفتند و خود چماق ملت خود شدند. نمونه پیشه وری و عم اوغلو بدلیل وابستگی کمتر به شرایط ایران شکل گرفتند.در مقابل مدل استالینی روشنفکران چندان کم نیستند. مدلی که در آن استالین که خود یک شهروند گرجستانی بود ؛ بیشترین خیانت را به نفع ملت روس و بر ضد ملیتهای دیگر بکار گرفت.
در عرصه نیروهای مذهبی ، آزربایجان طیف وسیعی از افراطی ترینها را بوجود آورد.البته از چنین برهوت اقتصادی و فرهنگی که دستپخت پهلوی بود کاملا چنین انتظاری می رود. مطابق الگوی تاریخی با تسلط نیروی عقلانیت و عقب نشینی نسبی نیروی سنت ، شاهد عملکرد متفاوت نیروهای مذهبی نیز می توانیم باشیم. چنانکه در شرایط حکومت ملی آزربایجان جنوبی ، شاهد عملکرد ملی گرایانه و تحسین بر انگیز معجز شبستری و چند نفر دیگر هستیم. شخصیتی که با شناخت آن ، آدمی بی اختیار لب به تحسین باز می کند. و چنین بود که امروز همه دربه در به دنبال اشعار وی هستند. چنین نمونه ای را آنهم به شکل کاملا ضعیف آن در انقلاب 57 و در شخصیت مجتهد بزرگ آزربایجان ، آیت الله العظمی شریعتمداری می بینیم. از آن به بعد ، با کمک جنگ ، ارزشهای مورد قبول مرکزنشینان به صورت هژمون در آمد و مذهبیون آزربایجان ، فراتر از خلخالی معروف ، مشکینی که به مراجعین از آزربایجان پیشنهاد می کند فارسی حرف بزنند و مجتهد شبستری نبوده اند. شخصیت هایی که اگر روزی از خود بپرسند ما برای مردم خود به عنوان عالمان دینی که هدفش دفاع از حق انسان و عزت نفس آن بود ؛ چه کرده ایم ؟ شاید متوجه تهدیدهایی که به کمکشان برای مردمشان بوجود آمده بشوند. وراستی شاید خود آنها نیز نمی خواهند کسی بفهمد که ترک هستند. !!!
حال چگونه دینی که در بوجود آوردن رهبرانی مذهبی که از حق و آزادی مردم خود دفاع کنند ؛ عاجز بوده است ادعای کامل بودن دارد ؟ بدون شک جواب این مساله در بی اهمیت بودن ملیت در عرصه مفاهیم اسلامی است. ولی آیا دینی که به چنین مساله پر اهمیتی بی توجه است ، باز می تواند چنان ادعایی داشته باشد ؟ اصلا این مساله به دین ربط پیدا می کند ویا به درک آنها از دین ؟ در این صورت آیا ما باید تابع آنها باشیم یا نه ؟&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14782666-112251366121814997?l=denizlik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://denizlik.blogspot.com/feeds/112251366121814997/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14782666&amp;postID=112251366121814997&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/112251366121814997'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/112251366121814997'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://denizlik.blogspot.com/2005/07/blog-post_28.html' title=''/><author><name>Azerbaycan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14782666.post-112225088907880109</id><published>2005-07-24T15:23:00.000+04:30</published><updated>2005-07-28T03:15:44.816+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;سلام اولسون بوتون آزربايجانلي لارا.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;سلام به همه انسانها.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;من از امروز قصد دارم در اين وبلاگ ، از آزربايجان بنويسم. ايده من ، انديشه مدرن فدراليسم است. چنانچه در اين مورد با من همفکر باشيد ؛ از هم انديشي شما استقبال خواهم کرد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;بدون شک هر انسان مدرني که از نيروهاي سنتي استقلال پيدا کرده باشد ؛ حقوقي را که براي خود قايل است وصرف نظر کردن از آنها را غير ممکن مي داند ؛ چنانچه به اخلاقيات مدرن و عقلانيت معتقد باشد ، براي ديگران نيز قايل خواهد شد.چه همه ما انسان هستيم. لوازم انسانيت با تمام ويژگيهاي آن در همگان به يکسان وجود دارد. اگر من مسلمان هستم ؛ نبايد از ديدن يک يهودي و حتي هندو تعجب کنم و او را پست تر از خود بدانم. اين رفتار از انسان دور از &lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/1441/1349/1600/Negar%2004832.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" height="206" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/1441/1349/320/Negar%2004832.jpg" width="266" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;خرد عادي است. زيرا وي به عدم کفايت عقل خود در تشخيص خير و شر اذعان دارد و بر اين اساس اسير دست نيروهاي بدانديشي مي شود که در سايه فلسفه اي نيک ، به صورت شگرفي نيروي تسخيرگري را به وجود مي آورند. انسان عقلاني وانديشمند حتي اگر آته ايست و سکولار نيز نيانديشد ؛ در خواهد يافت که انديشه همه بنيانگذاران اديان خوشبختي انسان بود.اشتراک در مفاهيم و افتراق در مصاديق ، برهاني بر يکسان بودن راه اديان است.انساني که اديان را با چنين چشم اندازي نظاره گر باشد ، بديهي است هر گز راضي به ذلت خود نخواهد بود. آن هم به صرف ادعا و قدرت تبليغاتي حريف.و طرف مقابل خود را نيز به تمسخر نخواهد گرفت.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;چنانچه به عناصر ديگر نيز که در حيات فرهنگي انسانها بوجود آمده اند ، چنين نگاهي داشته باشيم ؛ باز از ديدن يک نفر با زباني ديگر به خود اجازه نخواهيم داد وي را در شرايطي قرار دهيم که خود از آن بيزاريم.همه تفاوتهادرچنين ديدگاهي کاملا منطقي و معنادار خواهد بود.و بيانگر انساني مثل خود وي خواهد بود.با همه چيزهاي همسان و نمودهاي متفاوت.شما زبان داريد و من هم. فقط يک سير فرهنگي و تاريخي - تمدني و حتي جغرافيايي باعث شده که من ترکي حرف بزنم وشايد شما نيز کردي و يا فارسي و هر زبان زنده ديگري.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;تصور نمي کنم تا اينجا مشکلي داشته باشيم.ولي من در اينجا سوالي را مطرح مي کنم. اميدوارم جوابي عميق در ذهن خود براي اين سوال بيابيم.چرا نگاه فارس به ترک در ايران و نگاه ترک به کرد در ترکيه و نگاه فارس به عرب باز در ايران و نگاه عرب به بربر در الجزاير يکسان و تحقير کننده است ؟ و شما اگر از انسانهاي عادي هستيد که تا بحال به تفاوت مستر بين اروپايي با ايراني نيانديشيده ايد ، اگر در کشور ديگري متولد مي شديد ، مثلا در روماني باز به فارس بودن خود افتخار مي کرديد يا يک ملي گراي رومانيايي مي شديد و به فرهنگ و زبان رومانيايي خود افتخار مي کرديد؟چرا انسانها نه به دلخواه بلکه به تاثير مرزها مي توانند همانند يک بنيادگراي مذهبي شان انسان را چنين پايين بياورند؟ دولتها و اميالشان در اين قضيه چقدر دخيل است و انسان متمدن چکار بايد بکند ؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;چند سال پيش براي بازپروري نوعي مگس روبه انقراض ، در سطح يک سازمان علمي بين المللي چندين هزار دلار و شايد ميليون دلار خرج شد.آيا زبان انسانها براي تمدن بشري ارزشي معادل يک نوع مگس براي طبيعت ندارد ؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;خوشحالم که تا اينجا با من بوديد.به اين مسايل فکر کنيد.هيچ انسان خود فروشي هم در کار نيست.من هم مثل شما هستم.فقط به دلايلي که بايستي براي شما نيز آشنا باشد ؛ نمي توانم اسم و آدرس واقعي خود را در اينجا بياورم.دور نيست چنين روزهايي.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;تا بعد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;دنيزليک &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14782666-112225088907880109?l=denizlik.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://denizlik.blogspot.com/feeds/112225088907880109/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14782666&amp;postID=112225088907880109&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/112225088907880109'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14782666/posts/default/112225088907880109'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://denizlik.blogspot.com/2005/07/blog-post.html' title=''/><author><name>Azerbaycan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
